تبليغاتX
تغییر برای برابری
 

گفت و گو با علی صابری / پریسا کاکائی

جمعه 14 اردیبهشت 1386


علی صابری، حقوقدان، وکیل پرونده جنجال برانگیز خونهای آلوده است که موفق شد برای نخستین بار پس از انقلاب، از دولت، خسارت مادی برای زنان و مردان بر اساس دیه ی برابر دریافت کند. وی که فارغ التحصیل مقطع کارشناسی ارشد در رشته ی حقوق خصوصی است، دوره دکترای خود را در دانشکده ی حقوق دانشگاه تهران تا مرحله ی پیش دفاع از رساله ادامه داد، اما به دلیل اختلاف با مسئولان دانشگاه، تحصیل در این مقطع را رها کرد. وی در حال حاضر در حال انجام یک طرح تحقیقاتی در زمینه دیه، به سفارش دانشگاه هاروارد است. در گفت و گویی نظرات وی را در مورد قوانین مورد اعتراض کمپین جویا می شوم.

آقای صابری، همانطور که مستحضر هستید، کمپین یک میلیون امضا، حرکتی مدنی در جهت تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان است. اقدامی که شما نیز به نوعی آن را در پرونده ی خونهای آلوده انجام دادید. به خاطر دارم که در سال 1383، در حکم صادره برای پرونده مزبور، دیه مردان و زنان به طور برابر پرداخت شد. لطفا بفرمائید استدلال دادگاه مربوطه در صدور چنین حکمی، بر چه مبنایی بوده و آیا بر همان اساس تفاوت دیه ی جزایی و حقوقی حکم صادر شده است؟

اگر بخواهم به صراحت بگویم در واقع در صدور رای، این قسمت از مسئله استدلال خاصی ندارد. دادگاه از آنجا شروع می کند که در حقوق ایران، جبران خسارت جسمانی در قالب دیه میسر است. به این معنا که دیه فقط منحصر به جایی که جرم واقع شده نیست بلکه در جایی که بحث مسئولیت مدنی ست و همان وجه حقوقی و نه جزایی مطرح است می شود از دیه استفاده کرد. به نظرم هم در ذهن قاضی و هم ما این نبود که بگوییم دیه زن و مرد باید مساوی بیاید بلکه آنچه در ذهن همه ما بوده این است که در این مورد ما فارغ از مقررات جزایی هستیم. چون در قانون جزا دیه زن نصف دیه مرد است ولی در قانون مسئولیت مدنی با اینکه کلمه دیه را نداریم عدم تساوی را هم نداریم بنابراین اگر بتوانیم با یک استدلالی دیه را بیاوریم می توانیم به تساوی هم رای بدهیم.

• بنابراین مساله برابری در دیه به هر حال به طریقی امکان پذیر شد، منظورم این است که غیر ممکن نیست؟

بله، رویه قضایی این عکس العمل را نشان داد. در قالب قانون، کاملا امکان پذیر است چون اگر دقت کرده باشید در مورد دیه ی اقلیتها هم این اتفاق افتاد. ماده قانون جزا ذکر می کرد دیه مرد مسلمان عبارت است از...، و بعد از همان استفاده می کردند که پس مرد غیر مسلمان دیه اش این نیست. اما بعد از مدتی، رویه ی قضایی واکنش نشان داد که نه در جایی صراحتا ذکر نشده که دیه غیر مسلمان نباید مساوی دیه مسلمان باشد. در نهایت هم برابری حاصل شد.

• شما در گفت و گویی با مجله ی زنان*، به این نکته اشاره کردید که: "تجربه ی اصلاح قانون در برابری دیه ی اقلیت های مذهبی می تواند برای فعالان حقوق زنان سرمشق مطلوبی باشد" لطفا کمی در اینباره توضیح دهید.

در واقع تصویب قانون برابری دیه اقلیتها از رویه ی قضایی آمد من نگاهم به رویه ی قضایی است. این امر هم طبیعی ست چرا که وکیلم و کار عملی می کنم. مجبورم با ابزار قانونی کار کنم حتی اگر قانونی ناقص باشد یا آن را قبول نداشته باشم مجبورم درون قانون حرکت کرده و برای فرار از قانون نه نقض آن راهی پیدا کنم. فرار از قانون با نقض قانون با فرق دارد. در مجله زنان هم جمله ای از دکتر کاتوزیان آورده ام که باید به دانشجویان راه اطاعت از قانون و به پیران و فرزانگان راه فرار از قانون را یاد داد." فرار از قانون یعنی با توجه به ابزار قانون، آن را اصلاح کردن. این اتفاقی ست که در مورد دیه ی اقلیتها افتاد. یعنی در مورد دیه ی اقلیتها قاضی که رای داد رای به قبول نداشتن ماده قانونی نداد. استدلالهای حقوقی مفصل کرد و از اصول کلی حقوق مثل کرامت انسانها و موارد دیگر و همچنین خود قرآن بهره برد و در نهایت رای را صادر کرد. به مرور زمان وقتی رای ها از یکی فراتر رفت این ذهنیت به وجود آمد که باید دیه ی برابر اقلیتها با مسلمانان تبدیل به یک قانون شود. چنین مسئله ای تا یک زمانی مهم نبوده اما بعد که رویه ی قضایی پیش آمد و سپس قانون شد، چقدر تحلیل و یا دفاع از این تغییر با خود پیش آورد. من فکر می کنم جنبش زنان از این راه می تواند استفاده کند یعنی به هر حال در حال حاضر در برابری دیه زن و مرد یک رای صادر شده و می شود آرا افزایش پیدا کنند. باید در پرونده های صرفا مدنی به این موضوع فکر کرد. البته در پرونده های جزایی، چون صراحت قانون مطرح است نمی شود. بحث دیگر هم مسئله ی دیه و ارش است. ارش آن چیزی ست که شرع میزان آن را برای خسارت جسمی مشخص نکرده و به نظر قاضی واگذار شده است. مثلا اگر شکستگی در انگشت باشد دیه معلوم است، اما اگر انگشت نشکند و فقط حالتش تغییر کند ارش تعلق می گیرد و میزانش معلوم نیست که معمولا قضات با توجه به مقیاس دیه ارش را تعیین می کنند. بنابراین تفاوت بین زن و مرد در ارش بیان نشده اما دیوان عالی کشور در موضع گیری سال گذشته ی خود، ارش را مثل دیه فرض کرد. اینجا جایی بود که جنبش زنان باید واکنش نشان داده و آن را نقد می کرد زیرا اینجا دیگر قانونگذار مطرح نبود بلکه قضات دیوان عالی کشور تصمیم می گرفتند. من این نقد را در روزنامه شرق انجام دادم. آن زمان بهترین فرصت بود که در زمینه ارش اقدامی شود. و در حال حاضر هم با توجه به یک رای موجود در برابری دیه، زمانی که بحث مسئولیت مدنی مطرح است بهترین فرصت برای اقدام در زمینه دیه است. این فرصتها اگر از دست بروند اصلاح قانون دشوار می شود هر چند که نشد ندارد.

البته به نظر می آید نقد بر قوانین آن هم در این حد تخصصی را حقوقدانان باید انجام دهند، اگرچه گفت و گوهای این چنینی می توانند راهنما باشند و بحث را باز کنند.

• بله. این نکته را قبول دارم ولی خوب به هرحال واقعیت این است که اگر به موازات نگاه و عمل سیاسی، نقد حقوقی هم همراه باشد کار، راحت تر پیش می رود. چون اگر حرکت ها قالب منطقی خود را پیدا نکنند معلوم نیست به چه هدفی برسند و ضمن اینکه ممکن است هزینه شان زیادتر از هزینه واقعی باشد.

• به استفاده از فرصتها و دشواری اصلاح قانون اشاره کردید. در مصاحبه تان با مجله ی زنان هم ذکر کرده بودید که می شود بدون اصلاح قانون و با رعایت مواردی، قضات را به سمتی برد تا در پرونده های حقوقی برای برابری دیه ی زنان و مردان اقدام کنند. پرسش همینجاست که در حالیکه علمایی مثل مقدس اردبیلی قدس سره و آیت ا... صانعی معتقدند روایتی حاکی از وجود تفاوت بین دیه زن و مرد وجود ندارد، چرا در جهت اصلاح قانون اقدام نکنیم تا مطابق همیشه مجبور به صرف انرژی مضاعف برای احقاق حقوق نباشیم؟

• بحث من عدم اصلاح قانون نیست بلکه در نظر گرفتن وضع موجود است. در وضعیت موجود دو گروه آدم را می توان در نظر گرفت و هر فردی می تواند در عین حال عضو هر دو گروه باشد. یک گروه که برای تعویض قانون در حال تلاش هستند این افراد می توانند کل جامعه باشند. گروه دیگر هم گروهی که مجبور است با همین قانون کنار آمده و از آن استفاده نماید و در واقع راه گریزی پیدا کند. هدف من بیشتر گروه دوم است یعنی وادار کردن قضات به اینکه به طور مثال در پرونده های مدنی از دیه برابر صحبت کنند. اگرچه بخشی از این مسائل بر عهده ی مطبوعات و فعالان جنبش زنان است ولی بخش عمده دیگر، مسئولیت حقوقدانان و به ویژه وکلا است. چون این افراد هستند که در پرونده ها قلم می زنند. بنابراین در این بخش منظورم با خواص بود. در زمینه ی تغییر قانون هر فردی می تواند تلاش کند. با توجه به تجربه ای که خودم داشتم به این نتیجه رسیده ام تا زمانی که تغییر قانون پیش بیاید که می تواند شش ماه دیگر باشد و یا ده سال دیگر، فعلا می توانیم انرژی مان را بر این راه گریز متمرکز کنیم و از این طریق به نتیجه برسیم. در مورد فقه هم بله، حق با شماست. هیچ روایت و یا آیه ی قرآنی مبنی بر تفاوت وجود ندارد، فقط ادعای اجماع شده است. به ویژه ظاهرا به یک حدیثی از امام صادق استناد می شود. بحث و منابع در این مورد زیاد است. تا آنجائیکه به صورت عمومی می دانم غیر قابل تغییر نیست و به راحتی می شود با یک ماده واحده یا یک ماده آن را تغییر داد اما تا زمانی که این اتفاق بیافتد نمی توان برای پرونده های جاری منتظر این تغییر بود چرا که عملا برای موکله ی زن دیه درخواست می گردد بنابراین می شود از این راه استفاده کرد.

یکی دیگر از موارد مورد اعتراض کمپین، شهادت زنان در دادگاه است. در این مورد ظاهرا قانونگذاران استناد کرده اند به آیه ی " ان تضل احدا هما فئذکر احدا هما الاخری". بنا بر نظر برخی مراجع، این آیه در تمام موارد صدق نمی کند بلکه تنها در مواردی خاص که مثل مورد آیه باشد. یعنی این حکم مقطعی و خاص است. نظر شما در این مورد چیست؟

• کلا در مورد شهادت بحثی دارم که شهادت به آن معنایی که در حقوق ما مطرح بوده و هست در هیچ جای دیگر دنیا مطرح نیست. نه اینکه آنها شاهد ندارند اتفاقا در برخی موارد قوانینشان از ما سخت تر هم هست مثلا در حقوق فرانسه در دادرسی کیفری حتی شاهد را می شود به دادرسی جلب کرد ولی اهمیتی که شهادت در حقوق ما پیدا کرده در واقع منطقی نیست زیرا ممکن است از یک حادثه، به تعداد آدمهای روی زمین روایت وجود داشته باشد. بنابراین از نظر من اهمیت شهادت تاحدی زیر سوال است. بعد در مورد شهادت زن و مرد که اصلا در مسائل مدنی این تفاوت معنی ندارد در مسائل جزایی هم اگر بخواهیم این تفاوت را قائل شویم شهادت اعتبارش را از دست می دهد. از عمده مواردی که از شهادت استفاده می شود در زمینه حدود و یا قتل است که خود شهادت در این موارد زیر سوال است چه برسد به اینکه بخواهیم بین زن و مرد تفاوتی قائل شویم. البته من از نظر فقهی آنقدر مطالعه ندارم که بخواهم بگویم اقلیت و یا اکثریت چه می گویند اما فکر می کنم واقعا به نظر نمی رسد که تفاوتی بین زن و مرد وجود داشته باشد مگر اینکه دلیلی برای آن پیدا کنیم. به طور مثال روزی علم ثابت کند که برد چشم زن کمتر از مرد است. حتی اگر علم هم این را ثابت کند قانونی که بر اساس آن گذاشته می شود باید مقطعی باشد زیرا خصوصیت اصلی علم ابطال پذیری ست در غیر این صورت اصلا نمی تواند علمی باشد. در نتیجه تا آن زمان که این اتفاق حداقل در حقوق ما و یا در هیچ جای دنیا پیش نیامده نمی توانیم چنین تفاوتی قائل شویم.

• برخی معتقدند، اعتراض کمپین به قوانین تبعیض آمیز، در حالیکه بعضی قوانین بر پایه ی نص صریح قرآن هستند، اعتراض به اسلام است. این در حالی ست که آنچنان که از برخی روایات برمی آید ائمه ی اطهار به پیشرفت بشر واقف بوده اند و در نتیجه در مذهب شیعه باب اجتهاد را باز گذاشته اند. با توجه به این موارد چگونه است که قانون گذاران، هر تغییری را در تضاد با اسلام و یا نظام می دانند؟ آیا به طور کلی دین به ابزاری برای کسب قدرت تبدیل نشده است؟

البته واژه قانونگذار را خیلی خاص به کار بردید باید بگویید اصحاب قدرت چون معلوم نیست این ایده، ایده قانوگذار باشد. قانونگذار قانون را تصویب می کند، زمانی می گذرد و بعد می شود که این قانون را تغییر داد. ولی به نظر، بله، همینطور است. دو حالت بیشتر قابل تصور نیست یا اینکه ما یک چیزی را به عنوان ابزاری برای مبارزه با یک عده ای به کار می بریم ولی خودمان هم به واقعیتش باور نداریم یا برخی مسائل را آنقدر می گوئیم که خودمان هم باورمان می شود. من همیشه این مثال را می زنم، کسانی که مرتکب جرم می شوند اگر نخواهند باور کنند که جرم کرده اند آنقدر با خودشان تکرار می کنند بی گناهند که خودشان هم باورشان می شود. در این زمینه هم، در یکی دو مورد می شود به نص صریح قرآن اشاره کرد اما به صورت کلی، تغییر قانون غیر ممکن نیست و اینکه تغییر در قانون در تضاد با اسلام است تعبیر خودمحورانه ای است. نظام می تواند با دید مثبت به این موضوع نگاه کند و صرف امکان سوء استفاده یکی دو نفر، اصل صورت مسئله را پاک کردن معنایی ندارد.

• با توجه به اینکه کمپین یک میلیون امضا با دو هدف اصلی آگاه سازی و تغییر، راه خود را آغاز کرده و پس از گذشت چند ماه مجبور به پرداخت هزینه های زیادی شده است، شما کمپین را چگونه ارزیابی کرده و چه راه کارهایی را در جهت پیشرفت آن، پیشنهاد می کنید؟

من روی آگاه سازی تاکید می کنم. آگاه سازی هدف فوق العاده والایی ست و تغییر به دنبال آن خواهد آمد چراکه به جمله ی گاندی معتقدم، ای کاش در جهان هر کس فقط یک نفر را تغییر می داد، خودش را. به تغییر از بالا خیلی اعتقاد ندارم و به نظرم نمی شود مردم را یک روزه به مدینه فاضله تبدیل کرد. ولی در بخش فرهنگی، می توان به پیشرفت نرمال مردم کمک کرد و سطح آگاهی شان را بالا برد. در عین حال معتقدم کمپین باید، هر استدلالی را که در زمینه های مختلف وجود دارد روبروی هم بگذارد تا امکان انتخاب برای مردم وجود داشته باشد. سیستم را تحت یک نظام واحد ببیند یعنی مثلا وقتی بحث نفقه مطرح است، حتما با مهریه و جهزیه ارتباط دارد و اگر بخواهیم تغییر دهیم باید همه ی آن را تغییر دهیم. قسمتی از این تغییر هم به فرهنگ جامعه بر می گردد. اگر ما بخواهیم به یکباره از بالا تغییر ایجاد کنیم، باید زمانی طی شود تا تغییرات بین مردم جای خود را باز کند بنابراین بهتر است تغییر و آگاهی سازی به موازات هم باشند. آگاه سازی باید با بیان نظرات موافق و مخالف همراه باشد البته نه نظرات مخالف شعاری، بلکه استدلالی، حتی اگر استدلال غلط باشد نتیجه ی بیشتری می دهد. البته این اصل در مورد نظرات موافق هم صادق است.

• و کلام آخر؟

پیش روی حقوقدانان همیشه دو پازل وجود دارد قانون بد، اجرای خوب - قانون خوب، اجرای بد. منظور این است که مشخص کنیم کدام یک از این دو پازل بهتر هستند و هیچ حقوقدانی هنوز به نتیجه نرسیده است.

• آقای صابری، از وقتی که در اختیار سایت تغییر برای برابری گذاشتید سپاسگزارم.

* مهرگان، کیوان - زنان و مردان دیه ی برابر گرفتند – مجله ی زنان – شماره ی 140 – بهمن 1385

نوشته شده توسط تغییر برای برابری  | لینک ثابت |

سه شنبه 11 اردیبهشت 1386


تغییر برای برابری : محمد شريف برقراري قوانين تبعيض آميز عليه زنان را تهديدي براي امنيت و نظم حقوقي بين المللي خواند و اعلام كرد تلاش براي تغيير اين قوانين حقي است كه نمي تواند اتهام اقدام عليه امنيت ملي را در پي داشته باشد.

عضو كانون وكلاي دادگستري رفع تبعيض هاي قانوني از زنان را به عنوان حقوق بنيادين بشر مورد اشاره قرار داد و گفت:« ما در عصري به سر مي بريم كه كشورها ديگر حيات خلوت دولت ها نيستند و دولت ها نمي توانند با استناد به اصل عدم مداخله هر طور كه مي خواهند با اتباع خود رفتار كنند. بنابراين بشر جهانشمول قوانين جهانشمول را نيز اقتضا مي كند كه عدم رعايت حقوق و قوانين برابر امنيت حقوقي بين المللي را مخدوش مي كند».

شريف با انتقاد از صحبت هاي وزير اطلاعات در خصوص برانداز بودن جنبش زنان گفت:« نمي توان پذيرفت كه يك مقام ارشد دولتي چنين حكم كلي و گسترده اي را در مورد جنبش زنان داده باشد. چون بنابر اصل نسبي بودن اتهامات و ... هر اتهام و صدور حكمي مشخصا در همان پرونده مصداق دارد و نمي توان اين اتهام كلي و گسترده را به كل جنبش تعميم داد»

وي حركت كمپين 1ميليون امضا را در مجاري پيش بيني شده قانوني قابل توجيه و دفاع حقوقي دانست و افزود:« اين حركت در مسيرهاي كاملا قانوني شكل گرفته و پيش مي رود، بنابراين براي فعالان اين عرصه يك حق قانوني است . بديهي است عملي كه حق توصيف مي شود نمي تواند مشمول اتهام اقدام عليه امنيت ملي شود.»

اين حقوقدان در پايان ابراز اميدواري كرد:« از صميم قلب آرزو دارم اين حركت بتواند به امحا قوانين تبعيض آميز منجر شود.»

گفتگو: النازانصاری

نوشته شده توسط تغییر برای برابری  | لینک ثابت |

 

چهار شنبه 12 اردیبهشت 1386


" فقره‌ي اول (از 19 فقره كد فرانسه) كه عبارت است از مساوات در محاكمات و رافعات در اجراي قانون/ يعني اجرا شدن احكامي كه در قانون نوشته شده در حق اعلي و ادني، وضيع و سريف، قوي و ضعيف، به طريق مساوات باشد، اگرچه مدعي و مدعي عليه ذات امپراتور باشد، حكم چون ديگران بر او نافذ است. ملاحظه بايد كرد كه قضيه را كه اقامت عدل و انصاف چقدر مدخليت دارد و در دين مقدس اسلام اساس همين است... ."

بخشي از رساله‌ي يك كلمه

ميرزا يوسف خان مستشار

مدرنيته را اگر در معناي تشكيك به آنچه بديهي است بینگاريم، اولين مدرن‌هاي ايراني اما معناي ديگري از آن مستفاد كرده بودند. آنان اكثراً شاهزادگان يا لقب‌داران ايراني بودند كه به خرج دولت يا شخص خودشان به فرنگ رفته، پس از برگشت، مملكت گل و بلبل خود را سراسر خار و خس مي‌ديدند. آنان نظم و ترتيب و سرخوشي شهروندان فرنگستان را مي‌ديدند و بد‌بختي و تلخكامي و بيماري رعيت ايراني را.

بسياري از آنان جز لعن و نفرين و تحقير هم‌وطنان‌شان كاري نكردند و برخي ديگر زندگي در كوچ را برگزيدند. قليلي از آنان به فكر تغيير وضعيت موجود افتاده بودند، امّا ترجمان مدرنیسم براي مردماني كه تنها با احاديث و آيات آشنا بودند و گردهمايي‌هايشان به غير از عروسي و عزا چیزی نبود، كار آساني به‌نظر نمی‌رسید.

اين وارثان دوران روشنگري اما بيشتر مشكل را در نبود دولتي خيرخواه و مدرن مي‌ديدند تا رسوخ تفكر مدرن در مردمان عصر خود. مي‌توان فرض كرد كه آنان بیشتر دل در گروي انديشه‌هاي نوسازي از بالايي كه از اوايل قرن آغاز شده و همواره ناكام مانده بود داشتند تا اميد به سازماندهي از نوع فشار از پايين. پس مخالفت با استبداد شرقي را وجهۀ همت خود قرار دادند. در اين مبارزه اما آنان باید به اجبار با صاحبان تاريخي فضاي جامعه مدني آن روز ايران به رقابت مي‌پرداختند: روحانيت شيعه و تمامي نهادهاي ماندگار و تثبيت شده‌اش.

آنان براي آن كه اين علما را به برنامه‌ي خود جذب كنند تا صاحبان قفل و زنجير بهشت و دوزخ را از خود نرنجانند مجبور شدند اندكي به مدرنيته «خيانت» كنند! به مدرنيته‌اي كه اصالتاً بر تشكيك در امور ديني و لاهوتي تاكيد داشت و اين رويكرد را راهي براي گشودن زنجيرهاي استبداد نيز مي‌دانست. اما مدرن‌هاي ايراني كه طوق تكفير را بر گردن بابيان ديده بودند، اتحاد با علما را در برابر استبداد پذيرفتند و به ورطه‌ی عوام‌‌گرايی در غلطيدند.

پوپوليسمي همچون رساله‌هاي ملكم و مستشارالدوله و ... هر آنچه را در غرب پسنديده و ديده بود، به زور دگنك در ظرف‌هاي اسلامي می‌ريخت و قانون اساسي فرانسه را با قانون الهي مطابقه می‌كرد، تا مگر به یاری احاديث و روايات، تكفير را (هر چند با استثناهايي) از خود براند.

اين كار اگر چه به فروريختن استبداد قاجاري انجاميد، ولي آنچه در فرداي پيروزي به بار نشست استبدادي بود از نوعي ديگر. استبدادي كه اين‌بار هژموني فرهنگی را نيز در اختيار داشت.

ليبرال‌هاي ايراني در مقابل اين وضعيت آچمز شدند و تا ظهور رضا شاه كه از فراز سرشان حاكميت را به تصرف درآورد، در اين وضعيت ماندند و به شير بي يال و دم و اِشکم شدن مدرنيته اعتراضي نكردند. اما آنان ميراثي از خود به ارث گذاشتند كه تاريخ صد ساله‌ي مدرنيته‌ي ايراني را به خود آلود و تا دوران ما نيز تداوم يافت و آن، تبیین ايده‌آليستي مدرنيته بود كه در بهترين حالت، شکل «بومي شدن» را به خود مي‌گرفت. اين روشنفكران فكر مي‌كردند كه با تلفيق آنچه از غرب مي‌آمد با قوانين اسلامي، مخاطباني پيدا مي‌كنند كه به آنان وفا خواهند كرد و نيروهايي را به پشتيباني خود برمي‌انگيزند كه در دستگاه دوگانه‌ و نامتجانس فكري آنان باقي خواهند ماند. آنان از ياد برده بودند كه دين‌هاي ساميِ صاحب شريعت، سرشار از قوانين، احاديث و روايات متضادند؛ مباحث كشداري كه از سوره‌هاي مكي آغاز و به سوره‌هاي مدني ختم مي‌شود. هم «اشدّاء علي الكفار» در خود دارد و هم «لا تسبوا الّذين يدعوا من دون اللّه» نيز در گوشه‌اي دیگر به چشم می‌خورد و از مهرباني با دشمنان تا كشتن آنان در اين تاريخ وجود دارد. اما تنها كساني كه مي‌توانستند از اين روايات متباین، دستگاه منسجمي بيافرينند، نه روشنفكران مكلاي اواخر قرن نوزدهم ايران، كه معمماني با سابقه‌اي طولاني‌تر و نهادهايي پايدارتر بودند كه هم مي‌توانستند سازششان را با صلح «حديبيه» مقايسه كنند و هم مقاومتشان را با هر اسطوره‌ی مظلومي.

روشنفكران نوگراي اوايل قرن بيستم ايران اما راهي را گشودند كه روحانيت شيعه آن را مغتنم شمرد: نوكردن خود با پاسخگويي به مسایل دولت و حاكميت! روحانيت شيعه‌اي كه تا پيش از آن هر دولتي غير از دولتِ امام زمان را ظلمه مي‌دانست، به اين انديشه افتاد كه بهتر است خود پرچم حكومت و ولايت شيعه را به دست امام غايب بسپارد و تا آن زمان، بر اورنگ خلافت تكيه زند.

در حقيقت اين روشنفكران قدم در راهي گذاشته بودند كه از تفسير درون ديني مي‌گذشت، در حالی که نهادهاي كهن شيعی، شأنیت تفسير را به عالمان ديرينش واگذار مي‌كرد، نه نوآمدگاني «غربزده». پس در تحليل نهايي، عامل تعيين‌كننده، نه تفسيرهاي مدرن از متون كهن بلکه ساختارهاي موجود بودند.

اما آنچه باعث شد رويكرد بالا در نقد «كمپين يك ميليون امضا» از طرف نگارندگان به كار گرفته شود، ادبيات به كار رفته در بيانيه و دفترچه‌ی حقوقي كمپين است. نگاه درون قانوني و درون حقوقي به تغيير اين قوانين (كه در حقيقت منبعث از قواعد شرعي است)، به گونه‌ای در مباحث کمپین پررنگ می‌نماید که از بيانيه امكان اين تلقي مي‌رود كه آرزوي برابري حقوق زن و مرد كه در انتهاي بيانيه آمده، اميدي است كه با تغييرات درون ساختاریِِ قوانين فعلي ميسر است و يا در چارچوب سیستم تصويب فعلي ممکن خواهد شد. اين فرض، با ذکر تأیيديه‌ی بعضي آيات عظام و مراجع تقليد در دفترچه تقویت می‌شود و البته مي‌توان اطمينان داشت كه مراجع تقليد مذكور هر قدر هم كه از فقه سنتي گسسته باشند، باز هم نگاه درون ديني خود را از دست نداده‌اند و نخواهند داد.

اين بيانيه در حقيقت رهيافت‌هايي بالاتر از برابري حقوق زن و مرد در چارچوب قوانين جهوري اسلامي را نه تنها نويد نمي‌دهد، كه دري براي آينده نيز نمي‌گشايد. به عنوان مثال برابري در چارچوب نظام سرمايه که همواره از نيروي كار مدعي گريزان است، شايد چندان مطلوب بعضي نيروهاي اجتماعي نباشد و آنان را به طرفداري برنيانگيزد.

در كنار همه‌ی اين مسایل، آيا فرض دوستان تهيه‌كننده‌ی اين بيانيه و تدارك‌دهندگان كمپين اين است كه تغيير قوانين در داخل نهادهاي حكومتي فعلي امكان‌پذير است؟ اگر فرض مثبت است كه با توجه به تجربۀ اصلاحات هشت ساله (و نمونه‌های کوچکتر و به مراتب فراوان‌تری همچون حکایت حضور زنان در ورزشگاه‌ها در ابتدای کار دولت نهم)، تمامي شوق و خواست تلاش جمعي را از ابتدا باید به هدر رفته فرض كرد و اگر نه، كه بايد از آنان پرسيده شود كه چرا اين رويكرد ايجابي را در پيش گرفته‌اند؟ آيا به قدم‌هاي بعدي انديشيده‌اند؟ آيا احتمالات ديگر را در نظر گرفته‌اند، چرا آن را به اطلاع امضاكنندگان نمي‌رسانند و اگر در برابر تاكتيك حاكميت قرار بگيرند كه بعضي از خواست‌ها را بپذيرد و خواست‌هاي اصلي را به كنار بگذارد، با توجه به تفوق عظیم تبليغاتي حاكميت چه خواهند كرد؟ و ... .

تمامي آنچه ذكر شد، برخي از نقايصي بود كه از نظر نگارندگان به چشم مي‌آمد؛ اما اصلي‌ترين نقدي كه اين بار به جاي طراحان كمپين بايد به فعالان چپ - از جمله نگارندگان - وارد آورد، فقدان هرگونه آلترناتيو ايجابي براي چنين حركت‌هاي ليبرالي است. زيرا در نبود جريان‌هاي مترقي چپ كه مسایل زنان را هم به شكل ساختاري (نه معلول‌نگرانه) و هم در نمودهاي خردتر بيان كند و در آن راستا به عمل بپردازد، حركت‌هاي ليبرالی به سقف خواست‌ها و فعاليت‌هاي كنشگران بدل مي‌شود.

فعالين چپ بايد در نظر داشته باشند كه برابري درخواست شده در بيانيه‌ی كمپين، اصلاً نيم‌نگاهي نيز به خواست‌هاي طبقات فرودست اجتماع ندارد، چيزي از ظلم مضاعف به زنان كارگر، كارمند، پرستار و حتي پزشك نمي‌گويد، نگاهي طبقاتيِ «در خود» ندارد و مسایل را در حد كلي بيان مي‌كند. گويي كه الويت‌هاي متفاوت و شايد ريشه‌اي‌تري براي زنان طبقات فرودست وجود ندارد و يا اگر دارد، در ذيل الويت‌هاي فكري تدارک‌دهندگان كمپين قرار دارد. پس امضاي بي‌قيد و شرط و بدون آشكار كردن خطوط تمايز، چیزی جز گردن نهادن به هژموني فعالان ليبرال جنبش زنان ندارد و توجيهاتی همچون: «اين خواسته‌ها پايه‌اي‌ترين خواسته‌‌هاست»، از سوي كساني كه حاملان آگاهي به طبقات هدف محسوب مي‌شوند و بايد تناقض‌هاي موجود در ساختارها را آشکار کنند، پذيرفته نيست. فعالان چپ هميشه بايد حامل راديكال‌ترين (به معناي ريشه‌اي‌ترین) خواسته‌هاي اجتماع خود باشند، خواه در مسایل زنان، خواه در معضلات قوميتي و نظایر آن. حال آن كه با بي‌عملي در عرصه‌هايي كه جزو وظايف تاريخي آنان محسوب مي‌شود، عرصه را به كساني سپرده‌اند كه به حذف بسياري از خواسته‌هاي طبقات فرودست براي نماياندن خواست‌هايشان آماده‌اند.

آنانی كه با زمانه‌ی خود پيش نرفته‌اند و حل همه‌ی مسایل را در چارچوب تسخير حاكميت آن هم بوسيله يك گروه پیشرو ممکن می‌دانند و نويد حل مسأله‌ی زنان در فرداي گرفتن حاكميت، مي‌دهند، يك سوی مشكلات پيش روي جنبش چپ فعلي محسوب مي‌شوند. جزم‌انديشاني كه نمي‌دانند اگر «مسأله‌ی زن» فرصت طرح و درگير شدن در فرآيند مبارزه را نداشته باشد در فرداي انحلال طبقه‌ي كارگر چه چيزي بايد به عنوان «مسأله‌» حل شود؟

اين افراد، با اقدامات فراچپگرايانه‌ي خود كه گاه شكل آييني و مذهبي نيز به خود مي‌گيرد، هرگونه پرداختن به اين مسایل را خرده‌بورژوايي، فناتيك و ارتجاعي مي‌دانند و با حمله‌هاي زباني، به جاي نقد كمپين، حاميان و فعالان آن را مي‌كوبند و ماركسيسم را به رديه‌اي بر هر حركت نو و غير ارتدكس در جنبش چپ بدل مي‌كنند. بدین شکل، بيش از فعالان كمپين، به خواسته‌هاي بر حق زنان بی‌توجهی نشان می‌دهند؛ زناني كه بین چرخ‌دنده‌هاي اجتماع سرمايه‌زده و بي‌سامان امروز ايران و از سوی دیگر، روبناهاي ارتجاعي آن، گرفتار آمده‌اند.

نگارندگان گمان می‌کنند شیوه‌ای می‌تواند رنگ سرخی در رنگين كمان جنبش امروز زنان ايران وارد كند که نوانديشي را از تجديدنظرطلبي، استقامت را از فرصت‌طلبي و ملايمت را از تسليم جدا كند. رنگ سرخي كه نشان از آه خلقي ستمديده دارد، بي آن كه آييني را پيش‌فرض بگيرد، زبانش را به ايده‌آليسم بيالايد و كلام را به گره‌هاي فرو‌خورده در ناخودآگاه جمعي بسپارد. به اميد دنيايي ديگر كه البته با تلاش عاملان و تعامل آنان با جهان اطراف ممكن خواهد شد.

نوشته شده توسط تغییر برای برابری  | لینک ثابت |

 

پنج شنبه 23 فروردین 1386


چند دقیقه ای به 5 مانده که به دفتر تحکیم وحدت می رسیم، پله ها را بالا میرویم تا برسیم به آن اتاق کوچک که با یک پنکه سقفی خنک می شود و هنوز 5 نشده صندلی خالی برای نشستن پیدا نمی شود، می ایستم و چهره ها را نگاه می کنم، آشنایند، اگر چهره ها نه، نگاهها همان برق شیطنت آمیز آشنا را دارند. عکس محبوبه حسین زاده و ناهید کشاورز را که روی دیوار می بینی، بیزار می شوی از دیوارهایی که سد بودنشان در این جمع شده و بعدتر است که حضورشان را حس می کنی...

می نشینی منتظر شنیدن سخنرانی ها...

اولین سخنران عباس عبدی است. عبدي مي گويد :«در ایران جنبش خالص نداریم و جنبش زنان هم از این قاعده مستثنی نیست . و به نظر من جنبش معلمان خالص تر از جنبش زنان است به این دلیل که مطالباتش صنفی است در حالیکه مطالبات زنان مرتبط با ساختار سیاسی است. در ایران حوزه سیاست بسیار گسترده است و سیاست با بسیاری مسائل مرتبط است.

فرق جنبش زنان با سایر جنبش ها در این است که مثلا جنبش معلمان مشکلی با حکومت ندارد اما جنبش زنان به چند دلیل در برابر قدرت موجود شکننده است: یکی از آنها حمایتهای بین المللی است که ساخت سیاسی نسبت به این مسئله حساس است و ویژگی دوم آنکه چون بخش از اعتراضات به قوانین است ، حکومت مضمون مطالبات را ضد دینی و ضد اسلامی معرفی می کند.»

وي ادامه مي دهد:«دو موضع برای نقد حقوق و نابرابری وجود دارد: یکی دیدگاه ایدئولوژیک است که می گوید من با این قوانین در هر زمان و برای هر شرایطی مخالفم و دیدگاه دیگر، دیدگاه تحلیلی است، به این معنا که حقوقی که الآن برای خانمها وجود دارد، بر اساس یک سری پایه های اجتماعی نوشته شده و در زمان خودش کارایی داشته ولی در حال حاضر چون این پایه ها دگرگون شده، نه تنها دیگر کارایی ندارند بلکه به صورت عکس عمل می کنند. این حقوق ممکن است در زمان خودش و حتی در بعضی جاها و شرایط همین حالا هم کارکرد داشته باشد.» وی در انتها بیان کرد که مطالبات جنبش زنان می تواند خواسته بسیاری از زنان نباشد.

سخنران بعدی شادی صدر است .و سخنانش را با اعتراض به بخشی از سخنان عبدی آغاز مي كند:«من واقعا نمی فهمم که چطور می توانیم از زاویه دید آقای عبدی به مطالبات زنان در مقایسه با قوانین موجود نگاه کنیم و بگوییم مطالبات شما نمی تواند نسخه واحدی برای مطالبات زنان در همه شرایط، جوامع و موقعیتها باشد ؛ چطور یک حکم یا قانون برای همه اجرا می شود ولی وقتی می خواهیم ان قانون را تغییر دهیم می گویند همه که مثل شما نیستند!»

شادی صدر جای خالی دوستانش را یادآور می شود، جای خالی دوستانمان را، نبود خواهران در بندمان ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده را، که می دانی حتی اگر عکس هاشان روی دیوار هم نبود، نمی توانستی غیبتشان را از یاد ببری.

او سپس با اشاره به دستورالعمل تازه نیروی انتظامی برای مصادیق بدحجابی بحث خود را آغاز کرد:«بحث حجاب بین زنان و حکومت قبل از جمهوری اسلامی آغاز شده و همچنان لاینحل باقی مانده است.

برخلاف چیزی که در اخبار می خوانیم که تعداد زنان بدحجاب کم است و تنها درصد محدودی از جامعه را شامل میشود؛ توجه به این نکته که هیچ قانونی به جز حجاب نیست که هر سال یک طرح ضربتی به همراه داشته باشد، به تنهایی نشان دهنده گستردگی و فراگیری موضوع است.»

وی در پایان اظهار داشت تا زمانی که اظهار نظر آزاد در مورد این موضوع به شکل یک تابو مطرح باشد، این بحث همچنان بی نتیجه خواهد ماند.

ژیلا بنی یعقوب اما از فشاری گفت که در ده ماه گذشته بر فعالان زنان وارد شده، فشاری که از 22 خرداد آغاز شده و تاکنون ادامه دارد:«برخوردها در بازداشتهای اول نسبتا نرم و مودبانه و امکانات رفاهی خوب بود ولی به تدریج برخوردهای سیستم خشن و غیر مودبانه شد و نقطه عطف این برخوردهای خشن در بازداشتهای 13 اسفند بود.

با وجود اینکه برخوردها هر روز خشن تر و رادیکال تر شده، فعالان زنان نه تنها رادیکال نشده اند بلکه هر روز مدنی تر و مسالمت امیزتر خواسته هایشان را پیگیری می کنند.»

وی با طرح این سوال که هدف سیستم از تکرار دستگیری ها و خشن تر کردن برخوردها چیست، سخنانش را اینگونه ادامه داد:«ممکن است قصد تهدید و زهر چشم گرفتن داشته باشند، یا می خواهند با تکرار این اتفاقات از حساسیت جامعه نسبت به موضوع بکاهند ولی علاوه بر اینها تکرار این حوادث باعث خواهد شد که تحمل خانواده های ما در این موارد بالاتر رود و در نتیجه نگرانی اصلی ما در هنگام بازداشت کمتر شود.»

نوشین احمدی خراسانی که شروع به خواندن متنش می کند، به تخیل زنانه اش و به این تحمل و استواری اش حسودی ات می شود و در عین حال می بالی به زن بودنت، به تخیل زنانه ای که او از آن می گوید و به محبوبه و ناهیدهایی که با وجودشان این جنبش متوقف نخواهد شد. و دلت می خواهد خواندن این کلمات که با وسواس و ان تخیل شگرف زنانه اینقدر خوب و تاثیرگذار کنار هم نشسته اند و آهنگ ارام و مطمئن صدای او دل نشینی و تاثیرشان را دوچندان کرده، تا همیشه ادامه داشته باشد: «هرچند ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده اکنون در زندان هستند اما قصد ندارم در این جا از قل و زنجیر و داغ و درفش بگویم و نمی خواهم از دشنه و دشنام سخنی به میان آورم، چون می دانم این چنین سخن گفتن نه ادبیات ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده است و نه ادبیات جنبش زنان. از سوی دیگر قصد ندارم بگویم «دشمنان» با ما چه کرده اند، چرا که در ذهنیت ناهید و محبوبه دشمن سازی جایی ندارد بلکه این کار، روش و منش کسانی است که حتا از سایه خود نیز در هراسند. نمی خواهم از جدا کردن «سره از ناسره» یا «پاک سازی» در صفوف جنبش زنان سخنی به میان آورم چرا که این چنین سخن گفتن لااقل روش ما در جنبش زنان نیست. حتا نمی خواهم بگویم ناهید و محبوبه را آزاد کنید، چراکه می دانم در دانش زنانه ی ناهید و محبوبه، آزادی مقوله ای جمعی است. بلکه امروز می خواهم از تخیل ناب زنانه ی آن دو سخن بگویم.» سخنران آخر پروین اردلان بود. او كه مقاومت مدنی زنان طی یک سال اخیر را با مروری بر شکایات قانونی زنان نسبت به مجریان و مسئولان قضایی برخوردهای قهرآمیز و غیر منطقی نیروهای حکومتی موضوع سخنانش قرار داده بود٬ گفت :« کلیه رفتارهای مدنی و مسالمت آمیز زنان در سال گذشته با تندی و برخوردهای شدید غیرقانونی پاسخ داده شد و ما هم در برابر این برخوردهای قهری مجدا شکایات قانونی خود را به جریان انداختیم.» پروين اردلان با یاد آوری خاطره 8 مارس سال 1384 و ضرب و شتم زنان توسط نیروی انتظامی در روز جهانی زن به بی توجهی قضایی موجود اعتراض کرد:«پرونده شکایت زنان ضرب و شتم شده در 8 مارس ان سال همچنان مسکوت مانده است. مشابه این اتفاق برای پرونده زنانی که در 22 خرداد سال 85 در میدان 7 تیر از ماموران نیروی انتظامی کتک خورده و با مراجعه به پزشکی قانونی شکایت کرده بودند نیز رخ دادو پرونده آن ها نیز معوق ماند.»

او ضمن یادآوری حملات شبانه و بدون مجوز در اسفند ماه سال گذشته به خانه های فعالان زن (منصوره شجاعی و فرناز سیفی ) و شکایات آنان به دادگاه را متذکر شد و گفت :« در واقع این ما زنان بودیم که همواره با رفتارهای آرام و مدنی خود به آن ها آموزش رفتار درست و قانون مداری داده ایم.»

اين فعال جنبش زنان با یاد آوری اصل 27 قانون اساسی در مورد تجمعات گفت:«می بینید که رفتار ما، خواسته های ما و نحوه عملکرد ما همواره قانونی بوده است و این دستگاه های قضایی و امنیتی و انتظامی بوده اند که همواره با روش های غیر قانونی جلوی حرکات مدنی زنان را برای دست یابی به خواسته هایشان گرفته است. مطالبات ما و روش ما کاملا مدنی است و اگر از نظر برخی حساسیت زا شده است به دلیل موفقیت جنبش زنان در عمومی کردن این مطالبات بوده است. »

وی در تقابل با اقدامات مدنی و قانونی زنان با اشاره به کارنامه عملکرد دستگاه های حافظ امنیت به دستگیری 70 روزنامه نگار، فعال دانشجویی، فعال جنبش زنان و زنان حامی در 22 خرداد، 33 روزنامه نگار و فعال جنبش زنان در 13 اسفند ، 3 روزنامه نگار و فعال ان جی اویی در 7 بهمن و دستگیری سه فعال کمپین در مترو در 23 آذر و 20 دی و اکنون دوفعال دیگر کمپین در 13 اسفند ..اشاره کرد و گفت:« اگر به این کارنامه ورود به منازل فعالان جنبش زنان، ضبط وسایل آنان، احضارات پی در پی تلفنی و کتبی، تهدیدات پی درپی رسمی و غیر رسمی تلفنی و تهدید به صدور حکم جلب و دستگیری و ...را هم اضافه کنیم شاید بتوان گفت دستگاه های امنیتی در حوزه زنان از پرکارترین دستگاه های ما بوده و لابد برای برهم زدن امنیت مدنی زنان هم دیپلم یا نشان افتخار، ترفیع درجه و مقام و حقوق مادی هم برایشان در پی داشته است. »

او در پایان نیز اعلام کرد ::« قطعا پس از آزادی یارانمان نسبت به بازداشت غیرقانونی آنها اعلام شکایت می کنیم هرچند چون گذشته پاسخی نگیریم. این هم خودش نوعی آموزش کاربردی به مجریان قانون است که کار غیر قانونی را با قدرت قانونی نیامیزند. »

خواندن نامه های ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده، نخست به سکوت وامی داردت، سپس یک باره بغض می آید اما بعد نمی توانی لبخند نزنی و ایمان نیاوری به انچه انها را نا این حد مستحکم و مطمئن ساخته و ایمان نیاوری به مبارزه شان و تحقق دیر یا زود اهدافشان...

نامه های نوشته شده در زندان محبوبه و ناهید را که می خوانند و تو می بینی بیش از خودشان از زنان رنج کشیده هم بندشان گفته اند و از حس کردن دردهای باور نکردنی تمام ناشدنی شان، با خود می گویی:« درد عزیز من، درد...ارزش درد بسیار بیشتر از همدردی است، همدردی حالتی است بزرگ منشانه و درد حالتی مردمی...»*

دو ساعتی است که ایستاده ای و حالا بعد تمام شدن برنامه است که خستگی پاهایت را حس می کنی، و یادت می آید روی زمین ننشسته بودی چون از آنجا صحبتها را می شنیدی ولی چیزی که از دست می دادی برق چشمها بود و لذت بلعیدن بی پروای نگاه ها...

*: نقل به مضمون از «آتش بدون دود»؛ نادر ابراهیمی

نوشته شده توسط تغییر برای برابری  | لینک ثابت |

 

چهار شنبه 22 فروردین 1386


* وقتی اقدامي قانونمند براي احقاق حقوق صورت مي گيرد متاسفانه شاهد بازداشت فعالان این عرصه می شویم.

تغییر برای برابری : محمد علي عمويي در ارزيابي خود از حركت هاي اخير جنبش زنان ايران گفت:«جنبش زنان ايران و مشخصا كمپين 1 ميليون امضا يك حركت انساني و فارغ از مباني ايده الوژيك و در نهايت حركتي كاملا مترقي و پيشرو است».

عضو سابق كميته مركزي حزب توده ايران در گفت و گو با سايت تغيير براي برابري" با ابراز تاسف از بازداشت اعضاي كمپين 1 ميليون امضا گفت:« اجماع كاملي در كشور وجود دارد كه تبعيضات موجود عليه زنان در قرن بیست و یکم با هيچ استدلالي قابل توجيه نيست. از سويي ادعاهاي برابري در كشور گوش فلك را كر مي كند ولي در عمل وفتي اقدامي قانونمند و بر اساس حقوق انساني براي احقاق حقوق صورت مي گيرد متاسفانه شاهديم كه كار فعالان اين عرصه و مشخصا اعضاي كمپين 1 ميليون امضا منجر به بازداشت وزندان مي شود».

عمويي از كساني كه در تحليل سياسي ، كمپين را حركتي ليبرالي ارزيابي مي كنند انتقاد كرد و افزود:« اينكه جريانات ليبرالي خصوصا خارج از كشور از رسانه هاي آزادتر و بيشتري برخوردارند و مي توانند جريانات پيشرو را به نفع خود تحليل كنند نمي تواند ملاك ما براي تحليل واقعي از جريانات باشد. دگرانديشان چپ اين حركت را كاملا تاييد مي كنند چون مسئله زنان يك اصل جدايي ناپذير در مبارزه براي دموكراسي، آزادي و رفع تبعيضات طبقاتي است».

اين مترجم و فعال سياسي_ اجتماعي در پايان تاكيد كرد كه جنبش زنان ايران يك حركت فانتزي نيست و با توجه به نقش زنان در توليد و ديگر عرصه هاي اقتصادي مبارزه زنان در رفع تبعيضات قانوني در مبارزه براي رفع تبعيض طبقاتي تاثير گذار خواهد بود.

نوشته شده توسط تغییر برای برابری  | لینک ثابت |

 

سه شنبه 21 فروردین 1386


تغییر برای برابری : فريده غيرت در واكنش به دستگيري دو تن از اعضاي كمپين اعلام كرد كه جمع آوري امضا براي تغيير قوانين تبعيض آميز جرم نبوده و اتهام اقدام عليه امنيت ملي در اين مورد مصداق ندارد.

اين عضو كانون وكلاي دادگستري در گفتگو با تغییر برای برابری گفت:« كمپين و كل اهداف آن را نمي توان عمل مجرمانه اي قلمداد كرد. هدف كمپين در بيانيه اي كه براي امضاي آن تنظيم شده روشن است و نه من كه يكي از امضا كنندگان بودم، هر كسي كه شناختي از قوانين را داشته باشد متوجه مي شود كه هدف تنها تغيير قوانين در مسير برابري است و نه تغيير نظام يا مواردي كه اتهامات امنيتي را در پي دارد.»

اين عضو انجمن دفاع از حقوق زندانيان، ضمن محكوم كردن بازداشت و شرايط نگهداري ناهيد كشاوز و محبوبه حسين زاده به وضعيت اسفبار زندانيان زن اشاره كرد و افزود:« ما سال هاست در NGO خود در تلاش هستيم كه به حقوق زنداني اعم از عمومي و سياسي احترام گذاشته شود. بارها از مسئولين سازمان زندانها و مراجع قضايي خواسته ايم امكان فعاليت و كمك ngo ها را براي زندانيان زن فراهم كنند اما متاسفانه مسئولان هميشه نسبت به اين موضوع اكراه داشتند و اجازه همكاري نداده اند».

وي ياد آور شد كه بارها در زندان هاي زنان و به روي مجامع بين المللي گشوده شده اما هميشه امكان بازديد و فعاليت نهادهاي مردمي داخل كشور از فعالان و زندانيان زن دريغ شده است.

غيرت ضمن اعلام اين مطلب كه آيت الله صانعي در يكي از ملاقات هاي شخصي خود با وي تاكيد داشته كه جز موضوع ارث در فقه و در اسلام تفاوتي ميان زن و مرد نيست گفت:«ما در اينكه حكومت اسلامي است حرفي نداريم. اما سئوال ما اين است كه با وجود فقه پويا چرا بدترين شيوه حكومت اعمال مي شود. اين قوانين نابرابر از نظر مراجع تقليد و نه تنها از نظر ما قابل تغيير و بازنگري است و با عدم تنگ نظري ها و كمي انعطاف مي شود چهره بهتري از قوانين اسلامي ارائه داد».

اين حقوقدن در پايان با اشاره به سايت هاي رسمي روحانيت و مراجع تقليد ابراز اميدواري كرد: «علما نهايت ارتباط و استفاده را از اينترنت و ساير رسانه هاي عصر امروز دارند و اميدوارم در اين بهره برداري از امكانات جهاني به اين نتيجه برسند كه جهان امروز ديگر تبعيض ميان زن و مرد را نمي پذيزد.»

نوشته شده توسط تغییر برای برابری  | لینک ثابت |

توضیح خواسته های کمپین یک میلیون امضاء در زندان اوین

چهار شنبه 22 فروردین 1386


روایت اول: روایت ناهید کشاورز

با آگاهی های بسط یافته زنان زندانی و زندانبان چه می کنید؟

ساعت 3.30 دقیقه روز سه شنبه 21 فروردین، امروز برای هردو ِما (من و محبوبه حسین زاده) روز خوبی بوده است: روز ملاقات. روز ملاقات برای یک زندانی شیرین ترین لحظه هاست. ازلحظه ای که نامت را صدا می کنند تا زمانی که روی عزیزانت را می بینی، لحظه شماری می کنی، لحظه ها برایت کش می آیند و تو دلت می خواهد زیباترین لباس ات را به تن کنی و آراسته به دیدن عزیزانت بروی، هر چند مجبوری چادر سرمه ای به سرکشی، و دمپایی زندان به پا کنی؛ شاید برای کسانی که تجربه زندان ندارند میان چادر سرمه ای زندان که هم بندانت با مهربانی به تو قرض می دهند با چادر سرمه ای زندان که پر از نشان عدالت قوه قضائیه است فرق چندانی نباشد اما برای تو فرق می کند، تو با این چادر احساس بهتری داری و خودت را در هیئت مادرت و خواهرت می بینی نه در هیئتی که از تو می خواهند.

در زمانی که منتظر یکی از زندانبانان هستیم تا به همراه آنان به ملاقات برویم به دفتر می روم و سر صحبت را با یکی از زندانبانان زن باز می کنم. برایشان توضیح می دهم که برای چه چیزهایی مبارزه می کنیم و از کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین می گویم، و می گویم تجربه زندان ایمان مرا به حقانیت راهی که در پیش گرفته ایم بیشتر کرده است. زندانبان به شوخی می گوید: «بگذار مردها زن دوم بگیرند به تو چه ربطی دارد» و من از مسئولیت شهروندی ام می گویم. می دانم که او هم مخالف چند همسری، مخالف حق طلاق یک طرفه ی مرد و مخالف ازدواج دختران در سن پایین است با وجود این باور نمی کند که من به خاطر تغییر همین ها اینجا هستم و می گوید: «حتما تو به کسی توهین کرده ای که به اینجا آمده ای». می گویم خودم و دوستانم شیوه ای کاملا مدنی و مسالمت آمیز را برای تغییر قوانین برگزیده ایم، می گویم به کار مدنی اعتقاد دارم و برای تغییر قانون، امضا جمع می کنم.

زندانبان دیگری می گوید:«یک دست صدا ندارد» لبخند می زنم:« کاملا درسته. به همین خاطر هست که ما فعالیت در کمپین را برگزیده ایم چون می خواهیم این مطالبات هر چه بیشتر عمومی شود» با خودم فکر می کنم اگر قاضیان ما چنین قدرتی دارند که ما را مدتها در زندان نگاه دارند، مطالباتمان را با پایه های نظام در تناقض ببینند، چند همسری را از مبانی اسلام و نظام اسلامی بدانند، و به تلاش ما در کمپین یک میلیون امضا اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق تبلیغ علیه نظام جمهوری اسلامی بزنند با آگاهی های بسط یافته زنان زندانی چه می کنند؟ زنانی که در دفاع از خود، قانون ناعادلانه را مسئول عمل خلاف خود می دانند، زنانی که همچون «بهجت» متهم به قتل شوهر می شوند و به قاضی بازرس می گویند: «وقتی قانون شما در حق ما عادلانه اجرا نمی شود، وقتی برای گرفتن طلاق چهار سال با سه بچه آواره این خانه و آن خانه رفتم، ترجیح دادم خودم عدالت را در حقم اجرا کنم.» شاید نظام قضایی ما بتواند فعالان حقوق زنان را با ارعاب و تهدید، احضارهای مکرر و بلاتکلیفی در زندان خسته و مستأصل کند اما با آگاهی های بسط یافته ی زندان بانان خود چه می کند؟ براستی چه کسانی بهتر از مددکاران زندان اوین از عمق فجایعی که قوانین ناعادلانه و عرف سرکوبگر و تفسیرهای مردسالارانه از دین برای زنان ایجاد کرده اند و زندگی آنها را به بن بست کشانده اند باخبر هستند؟ ما در این چند روز قصه های زیادی شنیدیم، داستان های واقعی؛ از نزدیک پای درد دل های زنانی نشستیم که به دلیل قوانین تبعیض آمیز و عرف سرکوبگر به بن بست رسیده اند. متهمان به قتلی را دیدیم که برای خارج شدن از چرخه ی خشونت سعی فراوان کرده اند؛ با تلاشی توانفرسا به هر دری زده اند وبه هر راهی پا نهاده اند. بسیاری از این زنان پیش از ارتکاب به قتل کوچک ترین خلافی نکرده اند. آنان مادران و همسران مهربانی بوده اند. سال ها با اعتیاد شوهر، اخلاق بد و خیانت او کنار آمده اند، خون دل خورده اند و تحمل کرده اند. تمامی راه های گریز از چرخه ی خشونتی را که در آن گرفتار بوده اند آزموده اند و هر بار به بن بست رسیده اند و در آخر، انتخابی کرده اند که هرگز انتخاب نبوده است.

به سالن ملاقات می رسیم. یکی از زندانبانان مرد اسامی را می خواند. گروهی به سالن ملاقات حضوری می روند و گروهی به سالن ملاقات کابینی. سهم ما ملاقات کابینی است. نادر و صدیقه منتظرم هستند. خواهرم مثل همیشه زیبا و مهربان منتظرم ایستاده است. او خود قربانی تبعیض های قانونی این نظام مردسالار هست و مرا خوب می فهمد. و چون بسیار مهربان است دنیای بهتر را تنها برای خود نمی خواهد. نادر عزیزم بهترین لباس هایش را پوشیده است. از اینکه لباس هایی را که من دوست دارم پوشیده است قلبم فشرده می شود. گوشی را برمی دارد و تمام امیدهای دنیا را در دلم می ریزد: از همبستگی یارانم می گوید و از تلاش دوستانم برای پیشبرد کمپین. مصمم تر از پیش به بند بازمی گردم. در سالن بند محبوبه را می بینم. او هم به ملاقات می رود.

روایت دوم : روایت محبوبه حسین زاده

قربانیان، تنها هم بندهای من نیستند، تمام زنان این سرزمین اند

«شوهرانمان در گورهای سربسته هستند و ما هم در گورهای سر باز، ما همان روزی که شوهرانمان را کشتیم، خودمان هم مردیم ».این جملات را زنی می گوید که در تخت سه طبقه ی روبروی من با کابوس های مرگ شوهرش شب را به صبح می رساند، شوهری را که با ضربات چاقو به قتل رسانده است.

اینجا زندان اوین است. بند نسوان و ما (من و ناهید کشاورز) هم نمی دانم به اتهام اقدام علیه کدامین امنیت ملی روزهای بلاتکلیفی را در جمع این زنان می گذرانیم. 10 زن از 16 زن هم اتاقی مان که یک هفته است در کنارشان هستیم به جرم قتل شوهرانشان پی صبح امیدی به آینده و بی هیچ امیدی به قانونی که از آنان حمایت کند، روزهای دیوار بلند اوین را به شب های تارش می دوزند. که اگر این قانون ظرفیت حمایت از آنان را داشت اکنون به جرم کشتن شوهرانشان در انتظار روزی نبودند که به گفته ی خودشان آنها را بالا بکشند (زنان زندانی این اصطلاح را برای روز اعدام و لحظه ی بردار شدن به کار می برند)

همه شان مهربانند و آرام و به نظر خیلی صبور. زنان ازدواج های اجباری، زنان ازدواج در سنین 13 - 14 سالگی، زنان ازدواج نه به رضایت خود بلکه به رضایت پدر خویش؛ یکی با سیلی های پدرش به اجبار به همسری مردی درآمده که 45 سال از او بزرگ تر است و آن یکی هم که هنوز 4 سال پس از قتل همسرش در خواب، کابوس مرگ او را می بیند و دل نگران آینده ی دخترکانی است که به بهزیستی سپرده شده اند و دیگران نیز همچون او .

زن، مادر، دادخواست طلاق، قانون تبعیض آمیز، زنان قاتل ... همه شان جز یکی زیر 40 سال سن دارند. می گوید چرا هیچ کس به دردها و بدبختی های ما گوش نکرد. کجا بود قاضی وقتی شوهرم را برای تأمین خرج اعتیادش شبی از خانه ام بیرونم کرد؟ چه باید می کردم؟ با کدام قانون حمایت گر، نجات می یافتم؟ چرا قاضی به حرف هایم گوش نداد؟ دیگر خسته شده بودم. قانون هیچ حمایتی از من نکرد. خودم از حقم دفاع کردم. آره: کشتمش.

آن یکی می گوید : پدرم می گوید آبرویمان می رود. گریه کردم که مگر خودتان 13 سالگی به زور شوهرم ندادید؟ حالا هم طلاق می خواهم. قبول نکردند. اما آن شب که با آن زن در خانه و رختخواب خودم دیدمش دیگر نتوانستم تحمل کنم... قربانیان تنها همبندهای من نیستند که تمام زنان این سرزمین اند.

امروز چند قاضی برای بازرسی از زندان آمدند. ناهید به دیدن عزیزانش رفته است. قاضی سرک کشیده و می گوید در این اطاق مشکلی ندارید؟ گویا مشکل فقط وضعیت معیشتی زنان زندانی در اوین است. می فهمد که روزنامه نگارم. حالا دیگر درد همه را می پرسد. جرمم را می گویم: اقدام علیه امنیت ملی از طریق تبلیغ علیه نظام. می گوید بازداشتم با قرار کفالت در زندان غیر قانونی است. با خوشحالی نامش را می پرسم تا منبع خبری مطمئنی باشد در روزهای بلاتکلیفی؛ روزهایی که قاضی پرونده مان خودش را ملزم به پاسخگویی نه به خانواده مان می داند و نه به وکیلمان. بلافاصله خودش را جمع و جور می کند و می گوید:« احتیاجی به دانستن نام من نیست، هرچند این از اختیارات قاضی است تا هر زمان صلاح بداند شما را در اوین نگه دارد.» ! و من می خندم او حتی جسارت بیان نام خودش و دفاع از نظر خودش را ندارد. دو سه قاضی دیگر هم مشتاق شده اند. یکی دیگر از قضات از مهرانگیز کار می گوید و از تلاش هایش در زمینه ی دفاع از حقوق زنان. دلم می گیرد. به اندازه ی همه ی روزهایی که او و شیرین عبادی و زنانی مثل او به جرم دفاع از حقوق زنان در همین زندان گذراندند. و مرد آهسته مرا به گوشه ای می خواند تا بپرسد آیا رفتار زندانیان با ما خوب است و آیا اینجا اذیت می شویم... به یاد سلول های دود گرفته و سراسر غبار بند یک (بند تنبیهی زنان) می افتم و به یاد لحظات ناامنی خودمان در آن بند. آنجا پای پله های طبقه اول ایستاده بودم که زنی را ازپله های طبقه دوم کتک زنان به پایین کشیدند .چند زن زندانی او را تاحد مرگ کتک می زدند و چند زن زندانی دیگر دستانش را گرفته بودند تا فرار نکند .زن را از پله ها به پایین هل می دادند و من به اندازه همه روزهای زندگی ام احساس استیصال می گردم .لحظه ای که چشم های غمگین و وحشت زده اش را برای کمک به دیگران دوخته بود نه فریادرسی بود و نه هیچ زندانبانی...

خواستم از دخترکی همیشه گریان بگویم که دیشب در همین بند تلویزیون اتاقش را جلوی چشمان مضطرب هم بندانش به زمین کوفت .می خواستم از دخترکی بگویم که این بار دیگر به جای خود زنی دست هایش که دیگر جای سالمی بر آن نمانده بود سر را درون شیشه پنجره خرد کرد و این بار زندان بان بود که غش کرد....

فقط به آن قاضی گفتم لطفا بخواهید شما را به بند یک ببرند که تا کنون هیچ خبرنگاری را حتی برای تهیه گزارش و بازرسی به آنجا نبرده اند... بعدتر زنان بند یک گفتند پای قاضی هم به آنجا باز نشد، مثل همیشه در را به روی آنها بستند تا مبادا نگاه قاضی بر نگاه های زنان بند یک بیفتد.

مادر عزیزم و خواهر وفرزند کوچکش به دیدارم آمدند. ناهید با مادر صحبت کرده و او از نگرانی پدر پیرم گفته ، سهیل یک سال و نیمه دست های کوچکش را به شیشه کابین می چسباند و با صدای بلند می خندد، خواهرم گریه می کند، بی دلیل نیست، آخرین روزها را با فرزندش می گذراند، بعد از 4 ماه بلاتکلیفی و با زحمات فراوان وکیلش بلاخره قرار به طلاق توافقی شده با بخشش همه چیز و حتی حضانت سهیل کوچکی که در آن ماه ها طنین خنده و شیطنت هایش سکوت خانه مادر همیشه نگرانم را برهم زده بود. خواهرم نگران کودکش هست و من درمانده تر در برابر نگاه های گریان او که فقط 23 سال سن دارد. می گوید من هم یکی از زنان قربانی این قوانین تبعیض آمیز، از همین امروز آنقدر برای کمپین امضا جمع می کنم تا روزی که این قوانین تغییر کند .

زن زندانی که هم اکنون او نیز مشغول ثبت خاطراتش در دفتر کوچکی است مرا به گوشه ای می کشاند و می گوید آیا من می توانم به شما برای جمع آوری امضا کمک کنم و می خواهد هرطور شده برگه ای را به او برسانیم تا زنانی که خود در بن بست اوین گرفتار مانده اند برای دیگران روزنه ای بازکنند، با تک تک امضاهایشان....و باز به یاد آخرین سوال برگه بازجویی می افتم: نوشته بود خواست های شما در کمپین از جمله منع چند همسری ، برابری و دیه وشهادت مخالف مبانی فقهی اسلامی و پایه های نظام جمعوری اسلامی است، آیا بااین وجود خواستار تغییر قوانین هستید. آن روز نوشتم آری گرچه می دانم مخالفتی با مبانی اسلام ندارد و امروز با قاطعیت بیشتری می گویم و می نویسم : به حرمت تمام زنان و مادران سرزمینم خواستار تغییر قوانین تبعیض آمیز هستم.

نوشته شده توسط تغییر برای برابری  | لینک ثابت |

جمعه 17 فروردین 1386


روز دوشنبه سیزدهم فروردین 1386، گروه هایی از اعضای کمپین یک میلیون امضاء به همراه خانواده های خود در برخی از پارک های شهر تهران جمع شده بودند تا ضمن برگزاری مراسم سیزده بدر، به جمع آوری امضاء از هموطنان شان بپردازند. چراکه از یک سو سنت حضور در فضاهای عمومی در روز سیزدهم فروردین (سیزده بدر)، سنتی بسیار دیرینه است که از سوی هیچ قانونی منع نشده و از سوی دیگر جمع آوری امضاء و طومار به عنوان مسالمت آمیزترین روش ممکن برای نظرخواهی از شهروندان نه تنها هیچ منع قانونی ندارد بلکه در کشور ما سنتی ریشه دار و سابقه ای دیرینه دارد. اما متاسفانه در این روز 5 نفر از اعضای کمپین که در پارک لاله تهران به همراه تعدادی دیگر از اعضاء و خانواده های خود مشغول برگزاری مراسم سیزده بدر و نیز جمع آوری امضاء بودند، توسط نیروهای امنیتی دستگیر و به بازداشتگاه وزرا منتقل شدند.

روز سه شنبه سه نفر از بازداشت شدگان (سارا ایمانیان، همایون نامی و سعیده امین) با سپردن ضمانت در دادگاه انقلاب، آزاد شدند، اما متاسفانه دو تن دیگر یعنی ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده به زندان اوین منتقل شدند و تاکنون نیز از آزادی آنان امتناع می شود.

با گذشت هفت ماه از آغاز به کار کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض آمیز، بارها اعضای کمپین با برخوردهای خشونت آمیز نیروهای امنیتی مواجه شده اند و این درحالی است که هیچ مرجع قانونی برای بازداشت کسانی که به جمع آوری امضاء می پردازند در قوانین جاری ما وجود ندارد. روند دستگیری ها و نحوه برخورد نیروهای امنیتی نسبت به رفتار کاملا مدنی فعالان کمپین یک میلیون امضاء بیانگر گسترش فشارها و محدودیت هایی است که نسبت به تمامی حرکت های قانونی و مسالمت آمیز اعمال می شود.

از این رو ما امضاء کنندگان ضمن اعتراض به فشارها، دستگیری ها و رفتارهای ناعادلانه و ضدحقوق بشری نسبت به فعالان جامعه مدنی، خواستار آزادی فوری و بدون قید و شرط ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده، دو تن از فعالان جنبش زنان و کمپین یک میلیون امضاء هستیم.

اسامی به ترتیب حروف الفبا:

آذر عباسي / آذرمیدخت محقق / آراز فنی / آرزو دهقان فر/ آرش بهمنی / آرش پاکزاد / آرش حسن نیا / آرش عاشوری نیا / آرش کاویانی زاده / آتنا کریمیان / آتوسا آتش بیز / آرمان امیری / آرمین امیر لو / آریا بصیری نیا / آزاد روشنی / آزاده آتین / آزاده اکبری / آزاده بابایي / آزاده ثبوت / آزاده کاظمی / آسیه امینی / آلیس آواکمیان / آمنه کلهر / آنا شادفر / آنا وانزان / آنان محرابیان / آناهبد رضوی / آناهیتا ابراهیمی / آناهیتا آتش بیز / آوا محمدی / آینه تقوی / آیت نیافر / آیدین اخوان / آیدین فرنگی /

ابراهيم مددي/ ابراهیم رحمتی / ابراهیم عبدالله زاده / ابوالفضل فلاح / ابوالقاسم ايراني / احترام شادفر / احسان تهامی / احسان صيامي / احسان محبوب / احسان نوروزی / احمد احمدی / احمد خاندوزی / احمد خوشنویس / احمد زاهدی / احمد سیف / احمد محمدی / احمد مدادی / احمد مساحی / احمد نورحسینی / ارشيا نورحسیني / ارشیا خواجه نوری / اسد زمینی / اسد شقاقي / اسماعيل صادقي / اشرف السادات امید مهر / اشرف برادران / اشرف یوسفی / اعظم ابطهی / اعظم اصلانی / افرا شکرلو / افسانه برزویی / افسانه نعمتی / افشين فرهومند / افشین جمالی / افشین زارع / اقبال مهاجرانی / اقدس چرونده / اكبر عطري / الناز آتش بیز / الناز انصاري / الناز مظاهری / الناز ناطقی / الناز هاشم زاده / الهام آزاد / الهام پورطاهریان / الهام دانشمندی / الهام رضاخاني / الهه امانی / المیرا علی حسینی / الهه سروش نیا / الهه موسوی / امير كامكار / امید ایران مهر / امید حبیبی نیا / امید معماریان / امیر امیرقلی / امیر حسین افراسیابی / امیر راعی فرد / امیر عباس نخعی / امیر فرشاد ابراهیمی / امیر نیک پی / امیر یعقوبعلی / امیرحسین اعتمادی / امیرحسین صلواتی / امیرحسین مولایی / امین احمدیان / امین فرخی / امین کریمی موید / امینه صدری / انور خامه اي / اوختای حسینی / ايران باقري (آزاده) / ایران پرورش / ايرج كيا / ايمان پاك نهاد / اکبر مهدی / اکرم صادقی / اکرم لطفی زاده / ایرج عروجی / ایلگار صمدزاده / ایمان بهبودی / ایمان محمدی / ایمان مظفری / ایمان ممدینی /

بابك پاكزاد/ بابک ابراهیمی / بابک احمدی / بابک تقوی / بابک نصیری / باربد گلشیری / باقر عباسي / بانو صابری / بردیا حیدری / بنفشه رمضانی / بنفشه واعظي / بهار بهساز / بهار صابری / بهار نارنجی / بهاره بقائی / بهاره شهروزی / بهاره محمدی / بهاره ميرزا حسين / بهاره هدایت / بهجت حسینی / بهرام دزكي / بهرام رفیعی / بهرام ظهیر اعظمی / بهرام عباسی / بهرنگ زندی / بهروز خوشباف / بهروز محمدیان / بهزاد اسلامی مسلم / بهزاد باپیروند / بهزاد مهراني / بهزاد هوشمند / بهشید نجفی / بهمن احمدی امویی / بهمن حميدي / بهمن نیرومند / بهنام دارايي زاده / بهنام عباسی فر / بهنام کیانی / بهنوش عامری / بیتا جهانشاهی / بیتا صمدی / بیتا طاهباز / بیتا قابل رحمت / بیتا نجد احمدی / بیژن اشیدری / بیژن پیرزاده / بیژن مشاور /

پدرام زهتاب فرد / پرستو دوکوهکی / پرنیان بنی احمد / پروانه قاسمیان / پروانه وحید منش / پروين جلايي / پروين حسن پور / پروین اردلان / پروین امیرزاده / پروین دانا / پروین ضرابی / پروین کریم زاده / پریا ثمر / پریچهر کیانیان / پریسا الوندی / پریسا انصاری / پریسا سبحانی / پریسا شکور زاده / پریسا شیبانی / پریسا صحتی / پریسا محکمی / پریسا کاکایی / پرینار اتابکی / پریناز نعیمی / پژمان خرسند / پژمان رحیمی / پژمان موسوی / پژهان مختاری / پگاه حمزه ای / پگاه سلامی / پناه فراد بهمن / پوریاعالمی / پويان مقدسي / پویا پویایی / پویا سودآوری / پویا نعمتی پویان سرداری / پيام ابوطالبي / پیمان سیدحسینی / پیمان عارف / پیمان مجتهد پور / پیمان ملاز /

تارا سپهری فر / تارا نجد احمدی / ترانه امیرتیموری / ترانه بنی یعقوب / ترانه راد / تهمینه بهرام علیان / تکین آغداشلو /

ثریا یعقوبی

جادی میرمیرانی / جاويد جاويدان / جعفر پناهی / جعفر رسولی / جلوه جواهری / جواد خردمند / جواد لگزيان / جواد موسوی خوزستانی / جوانه جواهری /

حامد بهلولی / حامد محمدی / حبیب عباسیان / حجت منتظری / حجت نارنجی / حدیث جاودانی / حسن ابراهیمی / حسن حسين پور / حسن درویش پور/ حسن رضایی / حسن زارع زاده اردشیر / حسن سهیلی فر / حسن عربزاده حجازی / حسن نيكبخت / حسين اكبري / حسين پوررضا / حسين حرداني / حسين سرحدي‌زاده / حسین انسان / حسین باقرزاده / حسین تقی نیا / حسین جاوید / حسین خوشرو / حسین شهرابی / حسین قاضیان / حسین میرکریمی / حسین ورجاوند / حمدعلي بنيحسن / حميد بي‌آزار / حميد فريد / حميدرضا عسكري نژاد / حمید امینی / حمید پیمانی / حمید حمیدی / حمید دباشی / حمید سرداری / حمیدرضا جهانگیری / حمیدرضا رضایی / حمیدرضا عسگری نژاد / حمیده آزاد / حنیف مزروعی / حوریه حسین پور/

خدیجه مقدم / خسرو باقري / خسرو خواجه نوری /

دارين داريوش / داریا زینال نیا / داریوش قلی زاده / داریوش مرادی / داریوش کشمیری / دامون گلریز / دانیال آذری / داود مایلی / داوود محمدی / دیوید اعتباری / دیوید شیبانی /

راحله عسگری زاده / رامتین زارعی / رامش احمدی / ربابه جلیل نژاد / رجا احمدی / رحيم صيامي / رزا قراچورلو / رستاخیز افشار / رضا احمدی / رضا ترابی / رضا خندان / رضا دهقان / رضا سلمانی / رضا شنطیا / رضا عابد / رضا قاضی نوری / رضا گوهرزاد / رضا مرادي اسپيلي / رضوان مقدم / رضي جعفرزاده / رقیه تیموریان / رقیه خاندوزی / رها رحیمی / روح الله محمدی / روح الله کلانتری / روح انگيز شعاعيون / روحی افسر / رودابه مختاری / روزبه آغاجری / روزبه درنشان / روزبه شفیعی / روزبه فرهومند / روزبه كريمي زاده / روزبه گیلاسیان / روزبه میرچرخچیان / روشنک قیاسیان / رویا پاکزاد / رویا زارع / رویا صحرایی / رویا طلوعی / رکسانا ستایش / ریحانه حقیقی / ریحانه نامدار /

زارا امجدیان / زری سالاری / زمزم زمانی / زهرا بیگدلی / زهرا پهلوان / زهرا جغتین / زهرا حق دوست / زهرا سرحدي‌زاده / زهرا صادقی / زهرا علی کردی / زهرا فرج زاده جلالی / زهرا قنبری / زهرا نگهبان / زهره ارزنی / زهره اسدپور / زهره امین / زهره تنکابنی / زهره شجاعی / زهره صيامي / زهره عراقی / زهره موحدی / زیبا جهاندار / زیبا لاهیجی / زینب پیغمبرزاده /

ژاله شادی طلب / ژاله سالاری / ژاله طالب حریری / ژاله کاظمی / ژيلا بشيري / ژیلا بنی یعقوب / ژیلا مدنی / ژینوس رامین /

ساچلی افلاکی/ سارا ایمانیان / سارا حافدی / سارا حسینی / سارا قاسمی / سارا لقایی / سارا لقمانی / سارا محمدی / سارا مشحون / سارا معظمیان / سارا نیری / سارا کاویانی زاده / سارا کریمی / ساسان آقایی / سالار اشعری / سالومه دریا گشت / سامانه رسول پور / ساناز کیهانفر / سپیده پورآقائی / سپیده گیلاسیان / سپیده یوسف زاده / ستار اميني / ستاره بابکی / ستاره داور پناه / ستاره سجادی / ستاره مالکی / سجاد جلالی / سحر ابونصر / سحر افاضلی / سحر رحمانی / سحر سجادی / سحر مرانلو / سراج الدین میردامادی / سروش مظفر مقدم / سعيد نيكويي / سعيده علي پور / سعید پور حیدر / سعید حبیبی / سعید قاسمی نژاد / سعید معدلی / سعید ناطق / سعید نعیمی / سعید کلانکی / سعیده اسلامی / سفیه اسکندری / سلماز شریف / سلمان شاملو / سمانه سوزانی / سمانه فرید / سمیرا شاهرخ / سمیرا صدری / سمیرا کلهر / سمین حاکمی / سمینه بچاری / سمیه حسینی / سمیه رشیدی / سمیه فرید / سمیه مظلومی / سها تفرشي / سهراب حسني / سهراب رزاقي / سهراب مهدوی / سهند عارف / سهيل آصفي / سهيلا بيگلر خاني / سهيلا وحدتي / سهیلا تنباکوزاده / سهیلا هاشمی / سودابه کاظمی / سودابه کریمی / سوده امين / سوسن طهماسبی / سوسن مدنی / سولماز مقدم / سونا رهبر / سونیا شرف جهانی / سونیا غفاری / سيامك اميني / سيامك طاهري / سياوش سعادتيان / سيف الله اكبري / سيمين بهبهاني / سیامک سیاوشی / سیامک فرید / سیامک ناصری / سیاوش جلیلی / سیاوش سعادتیان / سیاوش عبقری / سیاوش فرجی / سیاوش کشمیری / سید فرید حسین زاده / سید مهدی علوی / سیروس کفایی / سیمین دها / سیمین مرعشی / سینا جاویدی / سینا مالکی /

شادی احمدی/ شادی جنتی / شادی صدر / شادی یزدانی / شاهین زینعلی / شایا شهوق / شبنم خطیبی / شرین مفاضلی / شعله ایرانی / شعله شاهرخی/ شکوه میرزادگی /شهاب فیضی / شهرام شیدایی / شهرام فرزانه فر / شهرام قنبری / شهرام ناصری / شهرزاد عالم فتحی / شهرزاد هادیان / شهریار ارمی / شهریار مندنی پور / شهلا اعزازی / شهلا انتصاري / شهلا شفیق / شهلا عبقری / شهلا لاهیجی / شهلا محسنی / شهلا مرادی / شهلا نصرت / شهلا نوری / شهین شکاری / شيوا شناوري / شیرین اردلان / شیرین عبادی / شیرین موسوی / شیرین ناجی / شیرین ناز مظاهری / شیما فرزاد منش / شیوا دولت آبادی / شیوا شناوری / شیوا نظرآهاری /

صادق فقيرزاده / صدرالدین زاهد / صديقه اميني / صديقه دبستاني / صدیقه بیگدلی / صدیقه کشاورز / صفا پوینده / صفورا شاه محمدی / صفورا نوربخش / صنم دولتشاهی /

طاهره ماشاالله / طلعت تقی نیا / طيبه اخوان مقدم / طیبه علیرضایی /

عارف بلند نظر / عارف دانیالی / عاطفه ایزدیان / عاطفه شفیعی / عاطفه یوسفی / عالمتاج شيرازي / عباس حسيني / عباس مخبر / عبدالله مومنی / عبداله عرفان طلب / عرفان افضلی / عزت گوشه گیر / عزت همتیان / عشرت طاهری / عطیه طاهری / عطیه عطایی / عطیه وحیدی منش / عفت ماهباز / عفت محبوب / علي اميني / علی اصغر ذوالقدر / علي سنبلي / علي ظهيري / علي فايض پور / علي مغازه اي / علي نعيم / عليرضا كرماني / علی اخوان / علی افشاری / علی اکبر امید مهر / علی اکبر خراسانی / علی اکبر موسوی خوئینی / علی جلیلوند / علی دلیری / علی دماوندی / علی دهقان / علی رضا شعبانی شجاعی / علی رنجی پور / علی روزبهانی / علی سلامی / علی شاملو / علی صادقی / علی عباسی / علی عبدی / علی قائدی / علی مصلحی / علی معظمی / علی ملیحی / علی کلایی / علیرضا ارشادی فر / علیرضا حسین خواه / علیرضا صرافی / علیرضا کاشانی / عماد برقعه ای / عماد عباسی / عيسي سحرخيز / عیسی عادلی /

غزال کیهان فر / غزاله محمدی / غزل گلشیری / غلام حبیبی /

فائزه اثنی عشری / فائزه محمدی / فاطمه آرام نژاد / فاطمه الله وردی / فاطمه خوشرو / فاطمه دهدشتی / فاطمه سرحدي‌زاده / فاطمه شاه نظری / فاطمه شاهی / فاطمه شجاعي نيا / فاطمه صمدی / فاطمه فرهنگ خواه / فاطمه گوارایی / فاطمه مسجدی / فاطمه مقدم / فاطمه موسوی / فاطمه نجاتی / فتانه عباس فر / فتانه فراهانی / فتانه کیان ارثی / فخری شادفر / فخری نامی / فراز یکیتا / فرانک فرید / فرحناز جمالی / فرخ قره داغی / فرخنده جبارزادگان / فرخنده جوان / فرزاد جاسمی / فرزاد فرحبخش / فرزاد مسافری / فرزان فيروزه اي / فرزانه آئینی / فرزانه آقايي پور / فرزانه شادفر / فرزانه ضیا / فرزانه طاهری / فرزانه مرادی / فرزانه هفتانی / فرشاد شعبانی / فرشاد قره داغی / فرشين كاظمي نيا / فرناز سیفی / فرناز معمار زاده / فرناز وفایی / فرنوش تهراني / فرهاد توانا / فرهاد حیدری گوران / فرهاد فرهادي / فرهاد مجدآبادی / فرهاد موحدیان / فرهاد کبیر / فروغ قره داغی / فروغ نیری تمیمی / فريبا داوودي مهاجر / فريبرز رييس دانا / فریبا مجد / فریبا نکو زلبان / فریبا وفی / فریبا یگانه اهنگ / فرید هاشمی / فریده جلالی / فریده عرب زاده / فریده غائب / فریده فیروز بخت / فریده میرزایی / فریده یزدی / فریدون فارسی / فواد شمس / فواد مجیدی / فيروز فيروزه اي / فیروزه فروردین / فیروزه ملت دوست / فیروزه مهاجر /

قاسم عطائی عظیمی /

كاظم طاهري / كاظم فرج‌الهي / كافيه عليمرادي / کاظم شکری / کاظم علمداری / کاظم موسوی / کامبیز سلطانین / کامبیز گرمستانی / کامران بزرگ نیا / کامران طاهباز / کاوه ستایش / کاوه ضرغامی فر / کاوه مشکات / کاوه مظفری / کاوه کرمانشاهی / کتایون رهبر / کتایون گودرزی / کتایون مقدم / کوروش تاجی / کوروش گلنام / کوشیار پارسی / کوهیار گودرزی / کیانوش سنجری / کیوان بصیری مژدهی / كيوان صميمي / کیوان مهاجر / کیوان مهجور / کیوان مهرگان / کیومرث اتابکی / کیومرث سلیمانیان / کیومرث کاویانی زاده /

گرجی مرزبان / گلرخ سپاسدار / گلناز ملک / گلناز نخعی / گندم احتشام / گوهر بیات / گیتا احمدی / گیتا طاهباز / گیسو فغفوری / گیلان نصیری / گیلدا فرید مجتهدی /

لادن سلامی / لوا زند / ليلا موري / ليلی مظاهری / لی لی اسلامی / لیلا مسلمی/ لیلا نظری / لیلا هاشمیان/

مائده شفیعیان / مارال فرخی / ماری نکودست / مازيار سميعي / مازیار رایج / مازیار سیدنژاد / مانا طلوعی فر / ماندانا چترچی / مانی عالم زاده / مجتبی رزمی / مجتبی فتحی / مجتبی ملک / مجيد توكلي / مجيد تولّايي / مجيد مددي / مجيد ملكي / مجید اشرف نهاد / مجید کامیار نژاد / محبوبه شيخي / محبوبه عباسقلی زاده / محبوبه ورمزیار / محتوم حبیبی / محسن اسدالهي / محسن حكيمي / محسن رخش خورشید / محسن شمشیری / محسن مالجو / محسن نژاد / محمد اسماعیل ساوری / محمد آشور / محمد افراسیابی / محمد بهزادي / محمد جواد روح / محمد جواد طواف / محمد حاجي‌زاده / محمد حسیبی / محمد رجبی / محمد رضا احمدی / محمد رضوانيان / محمد صادقی / محمد صادقیان / محمد صالحی زاده / محمد صفوی / محمد علی صفویه / محمد فرج پور / محمد مهدی یوسفی / محمد میرزاخانی / محمدرضا رحيمي راد / محمدرضا عباسی / محمدرضا نظری / محمدعلي بني‌حسن / محمدعلي عمويي / محمود صادق پور / مرتضي قصدي / مرتضی طلاکوب / مرتضی ناعمه / مرتضی ورمزیار / مرجان انصاری / مرجان خداویسی / مرجان نمازی / مرضیه خضری / مرضیه دیلم صالحی / مرضیه محجوبی / مرضیه همتی / مرضیه وفامهر / مريم افشار / مريم رحماني / مريم محبوب / مریم اردلان / مریم اسلام زاده / مریم افشنگ / مریم بهرمن / مریم تقوی / مریم تهرانی / مریم حبیبی / مریم حسین خواه / مریم زندی / مریم شبانی / مریم صفری / مریم صمدی / مریم ضیا / مریم فانی / مریم محسنی / مریم ملک زاده / مریم میرزا / مریم نجاتی / مریم وزیری پاشکام / مریم کسای / مریم کیان / مریم یوسفی / مزدک پاکزاد / مژده دقیقی / مژگان امیری / مژگان تقی نیا / مژگان غفاریان / مژگان ملکیان/ مسعود امیدی / مسعود بهنود / مسعود رجايي / مسعود شب افروز / مسعود شکوری / مسعود عاشوري / مسعود مجیری / مسیح پویان / مصطفي تنها / مصطفي طاهري / مصطفی دهقان / مصطفی رضایی / مصطفی صداقت جو / مصطفی ملک نهاوندی / معصومه تقی پور / معصومه ضیا / معصومه قلی زاده / معصومه لقمانی / معصومه مختاری / ملوک ملاحسینی / مليحه رضايي / ملیحه پویا مهار / منصور اسانلو / منصور بهكیش / منصور حيات‌غيبي / منصور درياباري / منصوره بهکیش / منصوره شجاعی / منوچهر کیوان / منيژه گازراني / منیر لطیفی / منیره برادران / منیره کاظمی / منیژه گازرانی / منیژه مرعشی / منیژه نجم عراقی / منیژه حبشی / منیکا دالبی / مهدي فخر زاده / مهدی افشار نیک / مهدی داودی / مهدی صفوریان / مهدی عربشاهی / مهدی فخرزاده / مهدی قلی زاده اقدم / مهدی مجتهدی / مهدی محسنی / مهدی مفاخمی / مهدی موسوی / مهدی وزیری نسرین / مهدیه گلرو / مهدیه موسوی / مهدی وزیزری نسرین / مهران آتش بیز / مهران ایمن پور / مهران حمزه ای / مهران کوشا / مهرانگیز کار / مهراوه خوارزمي / مهرداد بزرگ / مهرداد زال / مهرداد شهلایی / مهرداد گورکن / مهرزاد ابطحی / مهری رنجبر / مهری محمدی / مهزاد امید مهر / مهسا ابراهیم پور / مهسا باقرزاده / مهسا جزینی / مهسا شکرلو / مهشاد حائری / مهشید راستی / مهشید مهرپرور / مهناز ابراهیم پور / مهناز امید مهر / مهناز فرید / مهناز محرابی / مهوش یمینی / مهین افرانی / مهین خدیوی / مونا برهانی / مونا شافعی / مونا گینی / ميترا خلعتبري / ميرمحمود يگانلي / مينا سري / مينا مولايي / مينا ميرزا حسين / مينا ميرزاحسين / میترا بهادری / میترا بهادریان / میترا شجاعی / میترا فرید / میترا نهچیری / میترا یوسفی / میثم قهوه چیان / میلاد معینی / مینا اصلاحی / مینا پویا / مینا صفار / مینا عبدالصمدی / مینا نقش نهاد / مینو فیروزنیا / مینو مرتاضی/

نادر اسدالهي / نادر حاج محسن / نازلی فرخی / نازنین قهرمانی / نازنین محکمی / نازي اسكويي / نازی کیوانی / ناصر اشجاري / ناصر زرافشان / ناصر سلطانی / ناصر نصرالهي / نامیه اصفهانیان / ناهيد خيرابي / ناهيد صفايي / ناهید توسلی / ناهید جعفری / ناهید حدادی / ناهید خیرابی / ناهید علی طالب / ناهید قاسمی / ناهید میرحاج / نجف رحيمي / نجمه خبازی کناری / نجمه زارع / نرگس جودکی / نرگس سرداری / نرگس سید حسینی / نرگس طیبات / نرگس عظیمی / نرگس محمدی / نزهت حافظي / نسترن مسائلی / نسترن ساوری / نسترن سید حسینی / نسترن فيروزه اي / نسترن موسوی / نسرين اوجاقي / نسرين طاعتيان / نسرين فرهومند / نسرین اردلان / نسرین افضلی / نسرین ستوده / نسرین سیاوشی / نسیم بنی کمالی / نسیم سرابندی / نغمه خبازی کناری / نغمه رضایی / نفيسه زارع / نگار انسان / نگار باقری / نگار رهبر / نگار صالحی زاده / نگار ملک / نگار ملک محمدی / نگين فيروزه اي / نورالدين پزشكي / نوشابه امیری / نوشین احمدی خراسانی / نوشین جعفری / نوشین کشاورز نیا / نوید کرمانی / نيره توكلي / نیره توحیدی / نیره مجدی / نیلوفر انسان / نیلوفر فروتن / نیلوفر گلکار / نیلوفر مهدیان / نیلوفر کشمیری / نیما احمدی / نیما صفار / نیما قاسمی / نیما نامداری / نیوشا درخشان / نیکی ایران/

وجیهه مقدم / وحدت احمدپور / وحید پوراستاد / وحید رضا مصوری / ولي رحيم‌زاده / ونوشه آریا / ویدا بیگلری / ویکتوریا آزاد/

هاجر حسین خواه / هادر بهرامی / هادی زیانی / هادی عابدی / هادی فاطمی / هادی یوسفی / هاسمیک آزاد خوان / هاله اجندی / هاله سلحشور / هاله قریشی / هانا دارابی / هانيه بختيار / هانی مهاجر / هانیه سالک / هانیه سلیمی / هانیه عباسی / هدی توحیدی / هدی رزاتی / هدی هاشمی / هدی کیانی راد / هژير پلاسچي / هما مداح / همایون نامی / همایون نوبرانی/ همت حافظي / هوشیار حسینی / هومن آقاسی بیگ/ ياسر عزيزي / يداله نجفي / يوسف پژوم / يونس اورنگ خديوي / یاسر بیگی / یاسمن تورنگ / یاسمن دادور / یاسمن فضیلی / یاسمین داداشی / یاسین محمدی / یاشار گرمستانی / یاور اعتماد / یمین ترنگ / یوسف صفاری

اسامی 82 نفر دیگر از کسانی که این اطلاعیه را امضاء کرده اند:

آذر قاسمی / آرش قانع / آیدین قانع / ابوالفضل هادی اسفنگره / احسان شامی / احمد خوشنویس / الهه پشنگ / الهه موسوی / اقدس مرعشی / امید زمانی / اکبر معصوم بیگی / ایمان پاک نهاد / بابک صارمی / بهجت بید سرخی / بهنام صارمی / پرویز شوکت / پریسا قدرتی / پریسا مرعشی / تایماز قانع / تقیه زنگنه / جهانگیر هاشمی / حسن دارابی / حسن قانع / حماس غفاری / حمید دارابی / دلارام علی / رضا شجاعی / رقیه مرابی / روزبه رجبی / روشنک فلاح / روناک قاسمی / زبیده افروز / زهرا تولید / زهرا رجب زاده / زهره مشهدی / سارا عباسلو / سپیده خاکسار / سپیده هاشمی طباطبایی / سحر حشمتی / سحر قهاری / سعيد شعبانی / سعیده صدیقی / سهیلا احمدی / سهیلا عبدی / سیروس شمشادی / شبنم کاظمی / شهاب میرزایی / شهلا فرجاد / شیدا مرادزاده / طلعت افغان / عسل اخوان / عصمت واری / علیرضا اردلان / فاطمه ترابی / فاطمه رضایی / فاطمه عبدی / فاطمه علمی / فرزانه راجی / فری ناز آرین فر / قدس مرعشی / کوثر آزموده / کیمیا رادمهر / کیومرث حکیمی / محسن میرمومنی / محمد حسن محمدی / محمد رخشنده / محمد هاشمی / مریم احمدی / مریم تقوی / مریم فرج زاده جلالی / مریم محمدی / منصوره خلج / منصوره فتوره چی / مهران حدادی / مهری خانکی / مونا محمدزاده / مونا منصوری / مینا کامران / ناصر صفاریان / ناهید رحیمی / نجمه رشیدی / نسرین معتمدی / نفیسه سعادتی / نیلوفر فرج الهی / واصله اسم خوان / هاجر عینی / هادی نصیری / هلیا هویداپور


برای دیدن ترجمه انگلیسی این اطلاعیه به بخش انگلیسی سایت مراجعه فرمایید:

http://weforchange.net/english/spip.php?article56

نوشته شده توسط تغییر برای برابری  | لینک ثابت |

 

پنج شنبه 16 فروردین 1386


اخبار روز پنج شنبه

روز پنج شنبه خانواده های بازداشت شدگان (ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده که در روز سیزدهم فروردین ماه به جرم جمع آوری امضاء در پارک لاله دستگیر شده اند) به همراه جمعی از کسانی که نگران وضعیت این دو فعال حقوق زنان هستند، به زندان اوین مراجعه کردند. صدیقه کشاورز (خواهر ناهید کشاورز) در مراجعه به مسئولان زندان اوین خواستار دیدار با خواهرش شد، اما مسئولان زندان به این بهانه که دادیار زندان حضور ندارد فقط با ارائه شماره پرونده بازداشت شدگان، آنان را به دادگاه انقلاب رجوع دادند.

صدیقه کشاورز که از شهرستان برای دیدن خواهرش آمده است به همراه خود برای ناهید کشاورز لباس آورده بود اما مسئولان از تحویل لباس ها نیز امتناع کردند و گفتند که فقط روزهای شنبه می توانند لباس برای زندانی بیاورند.

خانواده های بازداشت شدگان بعد از مراجعه به زندان اوین به دادگاه انقلاب مراجعه کردند اما آن جا نیز پاسخ منفی شنیدند. در دادگاه انقلاب هم به بهانه اینکه قاضی کشیک در دادگاه حضور ندارد، از پاسخگویی به خانواده ها امتناع کردند و به آنان گفتند که روز شنبه مراجعه کنند.

لازم به ذکر است که ناهید کشاورز طی تماس تلفنی به همسرش ضمن ابراز نگرانی خود از وضعیت زندان گفته است که هر جامعه شناسی اگر می خواهد جامعه ایران را بشناسد لازم است که زندان زنان را ببیند. رسیدگی به وضعیت اسفبار کلیه زنان زندانی در اوین و به ویژه بند یک (بند تنبیهی) از مهم ترین مواردی است که محبوبه حسین زاده و ناهید کشاورز طی تماس تلفنی خود به آن تاکید کرده اند.

اخبار چهارشنبه شب

شیرین عبادی: آنان بر خلاف آیین نامه مربوط به زندانیان در خصوص نگه داری طبقه شده ی متهمان و مجرمان عمل کرده اند

پس از بی پاسخ گذاشتن وکلای بازداشت شدگان، بعد از ظهر چهارشنبه 15 فروردین خانواده های اعضای بازداشت شده کمپین یک میلیون امضا مجددا به دادگاه انقلاب مراجعه کردند. نادر حاج محسن، همسر ناهید کشاورز دراین باره می گوید: « به ما هم اجازه ملاقات با قاضی یا بازپرس پرونده داده نشد، فقط تلفنی به ما گفتند هنوز تحقیقات تمام نشده است و بهتر است بروید هفته آینده بیایید. من گفتم اما اگر قرار کفالت صادر شده خب بگویید مدارک بیاوریم اما پاسخی ندادند.»

چهارشنبه شب ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده با خانواده هایشان تماس گرفتند و خبر از تغییر سلولشان دادند. ناهید به همسرش گفته است :« دیشب ما را به بند یک تنبیهی زنان فرستاده بودند. آنجا آخر دنیا بود! در آنجا دخترانی را دیدم که روی دست هایشان صدها اثر زخم خودکشی بود و برای همین بیش از گذشته به این نتیجه رسیده ام که واقعا قوانین ما نیاز به تغییر دارد» ناهید کشاورز در این مکالمه تلفنی با همسرش علاوه بر تاثر شدید خود از درد و فلاکت زنان در بدترین بخش زندان زنان (به طوری که طبق گفته ناهید، محبوبه حسین زاده تمام شب از مشاهده صحنه های دردآور زندگی آن زنان شوربخت گریه کرده بود)، هم چنین خطرات جانی که در آن شب آنان را تهدید کرده بود را نیز مطرح کرد.

طبق گفته ناهید آنها را امشب (چهارشنبه شب) به بند 3 عمومی زنان منتقل کرده اند و تازه توانسته اند بعد از سه روز چای بخورند. آنها تاکنون مورد بازجویی قرار نگرفته اند:« اینجا هیچ کس پاسخگو نیست».

شیرین عبادی در پاسخ به این پرسش که آیا چنین برخوردی با زندانی مغایرتی با حقوق زندانی ندارد، می گوید :« آنان بر خلاف آیین نامه مربوط به زندانیان در خصوص نگه داری طبقه شده ی متهمان و مجرمان عمل کرده اند. بازداشت اعضای کمپین یک میلیون امضا حداکثر احتیاطی است، بدین معنا که نباید در کنارجانیان سابقه دار نگه داری شوند. در واقع آنها زندانی را از حقوق شان محروم کرده اند. حتی اگر به ادعای دادستان جرمشان امنیتی باشد پس چرا در بخش جانیان و بدون حداقل امکانات رفاهی و غذایی نگه داری می شوند؟

JPG - 37.7 kb
ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده هنگام انتقال به زندان اوین

اخبار روز چهارشنبه

شیرین عبادی و نسرین ستوده به دادگاه انقلاب مراجعه کردند

صبح چهارشنبه 15 فروردين 1386 وکلاي شيرين عبادي و نسرين ستوده وکلاي اعضاي بازداشت شده کمپين يک ميليون امضا به دادگاه انقلاب مراجعه کردند اما پاسخي نگرفتند. شيرين عبادي دراين باره گفت :«راهمان ندادند. هيچ کس هم پاسخگو نبود. وقتي وکيل دادگستري را به دادگاه راه نمي دهند بنابراين بايد انتظار هرنوع بي قانونی را هم داشت .»

عبادي در پاسخ به اين پرسش که آيا جمع آوري امضا در پارک جرم است و اقدام عليه امنيت محسوب مي شود گفت هيچ جرمي رخ نداده ، تمامي اين برخوردها و بازداشت ها غير قانوني است.» او افزود :«متاسفانه تمام پرونده ها را امنيتي کرده اند. آيا اگر زني بگويد نمي خواهم شوهرم سرمن هوو بياورد امنيت کشور را به خطر انداخته است؟ آيا اگر زني بگويد تعدد زوجات به شيوه اي که در قانون آمده است خلاف است اقدامي عليه امنيت ملي انجام داده است؟ ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده به همراه سه تن دیگر از اعضای کمپین یک میلیون امضا روز دوشنبه 13 فروردین هنگام جمع آوری امضا در پارک لاله تهران بازداشت شدند. دیروز سه نفر از آنان را به قید ضمانت آزاد کردند اما ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده به زندان اوین بند 209 و سپس بند عمومی زنان منتقل شدند. ادامه بازداشت اعضای کمپین یک میلیون امضا در حالی صورت می گیرد که در جلسه دادگاه به بازداشت شدگان گفته شده بود که با قرارکفالت آزاد می شوند امابه جای درخواست کفیل از خانواده هایشان، آنها را به اوین منتقل کرده بودند و توضیحی هم در این باره نداده بودند.

اخبار روز سه شنبه

دو تن از اعضای کمپین یک میلیون امضاء به اوین منتقل شدند

ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده دو تن از اعضای کمپین یک میلیون امضاء که روز گذشته به خاطر جمع آوری امضا بازداشت شده بودند، دقایقی قبل به بند 209 زندان اوین انتقال داده شدند.

سعیده امین ، سارا ایمانیان و همسر وی (همایون نامی) نیز پس از گذراندن یک شب در بازداشتگاه اداره مفاسد اجتماعی وزرا عصر امروز به قید ضمانت آزاد شدند.

اعضای کمپین یک میلیون امضاء که روز دوشنبه بنا به سنت مراسم سیزده بدر در پارک لاله حضور داشتند به خاطر اقدام جهت جمع آوری امضاء بازداشت شدند .

این 5 نفر پس از گذراندن شب در بازداشتگاه وزرا صبح امروز (14 فروردین) به دادسرای انقلاب انتقال داده شده و بعد از ساعت ها بی خبری، در اواخر ساعات اداری بعد از ظهر امروز آنها را مجددا به کلانتری میدان نیلوفر انتقال دادند. وکالت بازداشت شدگان کمپین را شیرین عبادی بر عهده گرفته است.

بر اساس آخرین خبرها، سه شنبه شب ، ناهید کشاورزضمن تماس تلفنی با همسرش گفت که او و محبوبه حسین زاده را به بند عمومی زنان زندان اوین منتقل کرده اند ودر آنجا شرایط نامناسبی دارند. .ادامه بازداشت اعضای کمپین یک میلیون امضا در حالی صورت می گیرد که در جلسه دادگاه به بازداشت شدگان گفته شده بود که با قرارکفالت آزاد می شوند امابه جای درخواست کفیل از خانواده هایشان ، آنها را به اوین منتقل کرده بودند و توضیحی هم در این باره نداده بودند.. ..

اخبار مرتبط:

انگليسي ها رفتند، زنان راهي اوين شدند / فریبا صراف / سایت روز آنلاین

«اتهام زنان بازداشت شده در پارک لاله روشن نیست» / فرین عاصمی / رادیو فردا

وكيل بازداشت‌شدگان كمپين يك ميليون امضا دست خالي بازگشت / روزنامه سرمایه

جرم: جمع آوری امضا برای کمپین تغییر برای برابری / سایت کمیسیون زنان تحکیم وحدت

وكيل مدافع يكي از زنان بازداشت‌شده در پارك لاله: موكلم با قرار بازداشت، روانه زندان اوين شده است/ایسنا

بازداشت تعدادی از فعالان حقوق زنان در پارک لاله / بی بی سی

بازداشت پنج تن از اعضای کمپین یک میلیون امضا / رادیو زمانه

پنج تن از اعضاي كمپين يك ميليون امضا بازداشت شدند / روزنامه اعتماد ملی

بازداشت فعالان حقوق زنان در پارك لاله / مصاحبه با فرناز سیفی / رادیو آلمان

دستگیری زنان به جرم جمع آوری امضا/روز

بازداشت پنج تن از اعضاي كمپين يك ميلون امضا در پارك لاله/کانون زنان ایرانی

بازهم دستگیری، باز هم زن/ نوشته های یکی از اعضای کمپین که در پارک لاله بوده

زنان در پس و پیش سال نو/ اسیه امینی

دو تن از فعالان جنبش زنان آزاد شدند /ایلنا

این بار چه بهانه ای برای در بند کردن زنان دارید؟/مریم حسین خواه

هیچ کس با مطالبات زنان مشکلی ندارد جز قدرت طلبان / پریسا کاکایی

شیرین عبادی: دستگیری زنان خلاف قانون بوده است / صدای آلمان / گفتگو با همسر ناهید کشاورز و شیرین عبادی

وکیلان مدافع زنان زندانی را به دادگاه راه ندادند / رادیو فردا

موكلانم را هرچه زودتر آزاد كنيد اگرنه به اقدامات بين‌المللي متوسل مي‌شوم / کانون زنان ایرانی

گفتگو با همسر ناهید کشاورز: تكليف پرونده را زودتر مشخص كني / کانون زنان ایرانی

تداوم بازداشت دو عضو کمپين تغيير برای برابری / رادیو فردا

آقای دکتر و زنان / وبلاگ تا دموکراسی

فعالان حقوق زنان مجرم نیستند / وبلاگ همین جا روی زمین

نوشته شده توسط تغییر برای برابری  | لینک ثابت |

شنبه 18 فروردین 1386


نسرین ستوده : پس از گذشت 5 روز بازداشت در اوین، هیچ اقدامی جهت رفع ابهام ازپرونده موکلانم صورت نگرفته است.

نسرین ستوده وکیل ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده نیز صبح امروز 18 فروردین برای امضای وکالت نامه محبوبه حسین زاده به زندان اوین مراجعه کرد و موفق به تنظیم وکالت نامه و دیدار با موکلانش شد. او درباره اتهام موکلانش به زنستان گفت: « طبق اظهار نظر موکلانم، اتهاماتی که تا کنون به آنها تفهیم شده است اقدام علیه امنیت ملی از طریق تبلیغ علیه نظام بوده است. بدیهی است که در روزهای آتی برای مطالعه پرونده موکلانم به دادگاه مراجعه می کنم » نسرین ستوده همچنین افزود:« طبق اظهار نظر موکلانم از روز 14 فروردین که قرار بازداشت آنها صادر شده و به اوین منتقل شده اند تا امروز که 5 روز می گذرد هیچ اقدامی اعم از بازجویی، یا هرگونه اقدامی جهت رفع ابهام ازپرونده موکلانم صورت نگرفته است.» ستوده پاسخ به این پرسش که «اگر قرار کفالت برای آنان صادر شده، چرا به جای درخواست کفیل آنها را همچنان در بازداشت نگه داشته اند» را منوط به مطالعه پرونده کرد.

بازهم خانواده ها اجازه دیدار با قاضی یا بازپرس را نیافتند

صدیقه کشاورز: به ما گفتند حالا یک مدت باید بروید و بیایید تا جواب بگیرید!

صبح روز شنبه 18 فروردین خانواده های اعضای بازداشت شده کمپین برای پیگیری وضعیت ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده به دادگاه انقلاب مراجعه کردند. در آنجا نیز اجازه دیدار با قاضی یا بازپرس پرونده داده نشد . صدیقه کشاورز می گوید به ما گفتند حالا یک مدت باید بروید و بیایید تا جواب بگیرید. فقط گفتند برای ملاقات و همچنین تحویل لباس می توانید به زندان اوین راجعه کنید ما هم به اوین رفتیم و ناهید ومحبوبه را دیدیم .

ناهید و محبوبه حسین زاده خودشان هم شب گذشته با خانواده هایشان تماس تلفنی گرفته بودند . محبوبه گفته است که در بند زنانی هستند که مرتکب قتل شده اند :« واقعا چهره تمام قوانین تبعیض آمیزی را که نقد می کنیم به طور عینی اینجا می بینیم. بند تنبیهی خیلی بد بود، خودزنی و دیگرزنی زیاد بود و خیلی احساس خطر می کردیم. رد چاقو روی بدن همه آنها وجود داشت ولی خودشان که مقصر نیستند. آنها خیلی وضعیت بدی دارند، هیچ کس هم کاری به کارشان ندارد. واقعا باید شرمنده بود از شرایطی که آنها دارند و کسی هم احساس مسئولیت نمی کند.»

محبوبه و ناهید از یاری و لطف زنان دربند عمومی گفته اند اما تاکید کرده اند که زندانیان این بند هم در شرایط نابرابری بسر می برند. ناهید گفته است « اینجا سلسله مراتب خیلی وحشتناک است. یکی ازبچه ها غش کرده بود ومن رفتم به مسئولان زندان گفتم حالش خیلی بد است باید برود بهداری، گفتند ببین این چقدر پررو است هنوز نیامده حرف می زند، من هم گفتم من اگر فعال حقوق زنان هستند بیخود می کنم خودم را فعال حقوق زنان بدانم ولی وقتی یکی جلوی چشمم پرپر می زند حرف نزنم ! اینجا یک جور زندان در زندان است و سلسله مراتب بیداد می کند. کار مسئولان را زندانی ها انجام می دهند آنها هم سلسله مراتب خودشان را دارند. اینجا همه چیز را باید خرید. آنهایی که وضعیت مالی خوبی ندارند برای بقیه کار می کنند. مثلا یک زن جوانی هست که مانند دخترکان معصوم می ماند شوهرش را کشته، ملاقاتی ندارد و اهل سراب است. برای زندانی ها مخصوصا زندانی های مالی کار می کند و هرکدام به او هفته ای 300 تومان می دهند. می دانی یعنی چی؟! هیچی !» طبق گفته آنها وضعیت بهداشتی و غذایی زندان هم چندان رضایت بخش نیست.

نوشته شده توسط تغییر برای برابری  | لینک ثابت |